بود از بين مىرود ، يا مسلمان واقعى مىشود ، يا حد اقل بيمى از عظمت حقيقت در دلش رسوخ مىكند . اما بهر حال اين گونه ايمان از روى حيله گرى آب با روغن مخلوط كردن است و با ذرهء نور قابل مقايسه نمىباشد مقصودم از ذره جزء لا يتجزاى جسمانى نيست .
اين جزء لا يتجزاى جسمانى غير از ذرهء نورانى ما فوق قسمت است . من كه ذره مىگويم ، معناى بسيار پوشيدهاى را در نظر دارم و با تو سطح نگر كه فقط از دريا كف را مىبينى نمىتوانم در ميان بگذارم . در آن هنگام كه آفتاب نورانى ايمان مرد الهى از مشرق جانش روى مىنمايد ، همهء پستىها تا بالاترين بلندىها روشن وهمهء آنها بهشت سر سبز مىگردد ، تفاوت ديدگاه ها دربارهء مرد الهى خيلى زياد است
( ( 3405 ) ) او يكى جان دارد از نور منير
او يكى تن دارد از خاك حقير
( ( 3406 ) ) اى عجب اين است او يا آن بگو
كه بماندم در شكال وجستجو
( ( 3407 ) ) گر وى اين است اى برادر چيست آن
پر شده از نور او هفت آسمان
( ( 3408 ) ) ور وى آن است اين بدن اى دوست چيست
اى عجب زين دو كدامين است وكيست ؟