( ( 3427 ) ) چون شكستى سر رود آبش به اصل
خاك سوى خاك آيد روز فصل
( ( 3428 ) ) حكمتى كه حق نمود از ازدواج
گشت حاصل از نياز و از لجاج
( ( 3429 ) ) باشد آنگه ازدواجات دگر
لا سمع اذن ولا عين بصر
( ( 3430 ) ) گر شنيدى اذن كى ماندى اذن
يا كجا كردى دگر ضبط سخن
( ( 3431 ) ) گر بديدى برف ويخ خورشيد را
از يخى برداشتى اميد را
( ( 3432 ) ) آب گشتى بىعروق وبىگره
كه ز لطف از باد مىكشتى زره
( ( 3433 ) ) پس شدى درمان جان هر درخت
هر درختى از قدومش نيك بخت
( ( 3434 ) ) آن يخى بفسرده در خود مانده اى
لا مساس بر درختان خوانده اى
( ( 3435 ) ) ليس يألف ليس يؤلف جسمه
ليس الا شح نفس قسمه
( ( 3436 ) ) نيست ضايع زو شود تازه جگر
ليك نبود پيك سلطان خضر
( ( 3437 ) ) اى اياز استارهء تو بس بلند
نيست هر برجى عبورش را پسند
( ( 3438 ) ) هر وفا را كى پسندد همّتت
هر صفا را كى گزيند صفوتت
آيه
« ومَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِه فَأُولئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ 59 : 9 » ( 1 ) ( و كسانى كه از لئامت وپستى نفس محفوظ گشتهاند ، رستگارانند )
روايت
« قال النبى صلى الله عليه وآله : المؤمن يالف ويولف والمنافق لا يالف ولا يولف ولا خير فيمن لا يالف ولا يولف » ( پيامبر اكرم فرمود : مؤمن انس مىگيرد و ديگران هم با او مانوس مىشوند ومنافق نه انس مىگيرد و نه كسان ديگر با او انس مىگيرند و در كسى كه نه او با كسى مانوس مىشود و نه مردم با او ، خيرى وجود ندارد . )
هامش
( 1 ) سوره الحشر ، آيهء 9 .