تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
فرمودن شاه ديگر باره اياز را كه شرح چارق وپوستين آشكارا بگو تا خواجه تاشانت از آن اشارت پند گيرد كه الدين نصيحة
( ( 3351 ) ) سرّ چارق را بيان كن اى اياز پيش چارق چيستت چندين نياز ؟ ( ( 3352 ) ) تا نيوشد سنقر وبك يارقت سرّ سرّ پوستين وچارقت ( ( 3353 ) ) اى اياز از تو غلامى نور يافت نورت از پستى سوى گردون شتافت ( ( 3354 ) ) حسرت آزادگان شد بندگى بندگى را خود تو دادى زندگى ( ( 3355 ) ) مؤمن آن باشد كه اندر جزر ومد كافر از ايمان او حسرت خورد

روايت

« عن تميم الدارى عن النبى صلى الله عليه وآله انه قال : الدين النصيحه ، الدين النصيحه . » ( 1 ) ( تميم دارى از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نقل مىكند كه آن حضرت فرمود : « دين نصيحت و خير خواهى است ، دين نصيحت و خير خواهى است )

تفسير ابيات

اى اياز ، بيا راز پوستين وچارقت را با ما در ميان بگذار كه چه نيازى با آن دو كهنهء ناچيز دارى ؟ باشد كه سنقر وبكيارق و ساير غلامان هم از اين راز مطلع شوند . اى اياز عزيز ، عالم بندگى وبندگان نورانيتى از تو يافته ونور تو از عالم پست به عالم اعلا شتافته است . آزادگان حسرت بندگى تو را مىخورند وتويى كه حيات به بندگى بخشيدى . آرى ، مؤمن كسى است كه در نوسانات زندگى ، كافر از ايمانش حسرتها ببرد .
هامش
( 1 ) صحيح مسلم ، نقل از شرح مثنوى انقروى ، ج 5 ص 717 . .