باز جواب گفتن كافر جبرى مؤمن سنى را كه با سلام و به ترك اعتماد جبرش دعوت مىكرد ودراز شدن مناظره از طرفين كه مادهء اشكال و جواب را نبرد الا عشق حقيقى كه او را پرواى آن نماند . ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء
( ( 3210 ) ) كافر جبرى جواب آغاز كرد
كه از آن عاجز شد آن بىچاره مرد
( ( 3211 ) ) ليك گر من آن جوابات و سؤال
جمله وا گويم بمانم زين مقال
( ( 3212 ) ) زان مهمتر گفتنىها هستمان
كه بدان فهم تو به يابد نشان
( ( 3213 ) ) اندكى گفتيم زان بحث عتل
زاندكى پيدا شود قانون كل
( ( 3214 ) ) در ميان جبرى و اهل قدر
همچنين بحث است تا حشر اى پسر
( ( 3215 ) ) گر فرو ماندى ز دفع خصم خويش
مذهب ايشان برافتادى ز پيش
( ( 3216 ) ) چون برون شوشان نبودى در جواب
پس رميدندى از آن راه تباب ( 1 ) ( ( 3217 ) ) چون كه مقضى بد رواج آن روش
مىدهدشان از دلايل پرورش
( ( 3218 ) ) تا نگردد ملزم از اشكال خصم
تا بود محجوب از اقبال خصم
( ( 3219 ) ) تا كه اين هفتاد و دو ملت مدام
در جهان ماند الى يوم القيام
( ( 3220 ) ) چون جهان ظلمت است و غيب اين
از براى سايه مىبايد زمين
( ( 3222 ) ) عزّت مخزن بود اندر بها
كه بر او بسيار باشد قفلها
( ( 3221 ) ) تا قيامت ماند اين هفتاد و دو
كم نيايد مبتدع را گفت وگو
( ( 3223 ) ) عزّت مقصد بود اى ممتحن
پيچ پيچ راه وعقبه و راه زن
( ( 3224 ) ) عزّت كعبه بود آن ناحيه
دزدى اعراب وطول باديه
( ( 3225 ) ) هر روش هر ره كه آن محمود نيست
عقبهاى ومانعى ورهزنيست
( ( 3226 ) ) اين روش خصم وحقود آن شده
تا مقلد در دو ره حيران شده
( ( 3227 ) ) صدق هر دو ضد ببيند در طريق
تا رود در راه خود خوش هر فريق
( ( 3228 ) ) ور جوابش نيست مىبندد ستيز
بر همان دم تا به روز رستخيز
هامش
( 1 ) تباب هلاكت ونابودى .