( ( 2978 ) ) اسب هم خو خو كند چون ديد جو
چون ببيند گوشت گربه كرد مو
( ( 2979 ) ) ديدن آمد جنبش آن اختيار
همچو نفحى زآتش انگيزد شرار
( ( 2981 ) ) چون كه مطلوبى برين كس عرضه كرد
اختيار خفته بگشايد نبرد
( ( 2980 ) ) پس بجنبد اختيارت چون بليس
شد دلاله آردت پيغام ويس
( ( 2982 ) ) وان فرشته خيرها بر رغم ديو
عرضه دارد مىكند در دل غريو
( ( 2983 ) ) تا بجنبد اختيار خير تو
زان كه پيش از عرضه خفتست اين دو خو
( ( 2984 ) ) پس فرشته وديو گشته عرضه دار
بهر تحريك عروق اختيار
( ( 2985 ) ) مىشود زالهامها ووسوسه
اختيار خير وشرّت ده كسه
( ( 2986 ) ) وقت تحليل نماز اى با نمك
زان سلام آورد بايد بر ملك
( ( 2987 ) ) كه ز الهام ودعاى خوبتان
اختيار اين نمازم شد روان
( ( 2988 ) ) باز از بعد گنه لعنت كنى
بر بليس ايرا كز اويى منحنى
( ( 2989 ) ) اين دو ضد عرضه كننده در سر آر
در حجاب غيب آمد عرضه دار
( ( 2990 ) ) چون كه پردهء غيب برخيزد ز پيش
تو ببينى روى دلالان خويش
( ( 2991 ) ) وز سخنشان وا شناسى بىگزند
كان سخن گو در حجاب اينها بدند
( ( 2992 ) ) ديو گويد اى اسير طمع وتن
عرضه مىكردم نكردم زور من
( ( 2993 ) ) وان فرشته گويدت من گفتمت
كه از اين شادى فزون گردد غمت
( ( 2994 ) ) اين فلان روزت نگفتم من چنان
كه از آن سوى است ره سوى جنان ؟
( ( 2995 ) ) ما محب روح جان افزاى تو
ساجدان مخلص باباى تو
( ( 2996 ) ) اين زمانت خدمتى هم مىكنيم
سوى مخدومى صلايت مىزنيم
( ( 2997 ) ) اين گُرُه بابات را بوده عدى
وز خطاب اسجدوا كرده ابا
( ( 2998 ) ) آن گرفتى وآنِ ما انداختى
حقّ خدمتهاى ما نشناختى
( ( 2999 ) ) اين زمان ما را وايشان را عيان
درنگر بشناس از لحن وبيان
( ( 3000 ) ) نيم شب چون بشنوى رازى ز دوست
چون سخن گويد سحر دانى كه اوست
( ( 3001 ) ) ور دو كس در شب خبر آرد تو را
روز از گفتن شناسى هر دو را
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 358
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٥٨