جواب گفتن مؤمن سنى كافر جبرى را در اثبات اختيار بنده ودليل گفتن كه سنت راهى است كوفته اقدام انبيا عليهم السلام و بر يمين آن ، راه به بيابان جبر است كه خود را اختيار نبيند وامر و نهى را منكر شود وتأويل كند ، از منكر شدن امر و نهى لازم آيد انكار بهشت ودوزخ كه بهشت جزاى مطيعان است ودوزخ جزاى مخالفان و ديگر نگويم به چه انجامد والعاقل يكفيه الاشاره و بر يسار آن ، راه بيابان قدر است كه قدرت خالق را مغلوب قدرت خلق داند و از آن فسادها زايد كه آن مغ جبرى برشمرد
( ( 2963 ) ) گفت مؤمن بشنو اى جبرى خطاب
آنِ خود گفتى نك آوردم جواب
( ( 2964 ) ) بازى خود كردى اى شطرنج باز
بازى خصمت ببين پهن ودراز
( ( 2965 ) ) نامهء عذر خودت بر خواندى
نامه سنى بخوان چه ماندى
( ( 2966 ) ) گفتى آن چه جبر يا نه در قضا
سِرّ آن بشنو ز من در ماجرا
( ( 2967 ) ) اختيارى هست ما را در جهان
حس را منكر نتانى شد عيان
اختيار خود ببين جبرى مشو
ره رها كردى به ره آ كج مرو
( ( 2968 ) ) سنگ را هرگز نگويد كس بيا
وز كلوخى كس كجا جويد وفا
( ( 2969 ) ) آدمى را كس نگويد هين بپر
يا بيا اى كور در من در نگر
( ( 2970 ) ) گفت يزدان ما على الاعمى حرج
كى نهد بر ما حرج رب الفرج
( ( 2971 ) ) كس نگويد سنگ را دير آمدى
يا كه چوبا ، تو چرا بر من زدى
( ( 2972 ) ) اين چنين وا جستها مجبور را
كس نگويد ، يا زند معذور را
( ( 2973 ) ) امر و نهى وخشم وتشريف وعتيب
نيست جز مختار را اى پاك جيب
( ( 2975 ) ) اختيار اندر درونت ساكن است
تا نديد او يوسفى كف را نخست
( ( 2976 ) ) اختيار وداعيه در نفس بود
روش ديد آنگه پر وبالى گشود
( ( 2977 ) ) سگ بخفته اختيارش گشته گم
چون شكنبه ديد جنبانيد دم