حكايت آن گاو حريص كه هر روزه صحرا را پر علف بيند وبچرد تا فربه شود و تا فردا از غم روزى لاغر گردد وسالهاست كه او همچنين مىبيند واعتماد نمىكند
( ( 2855 ) ) يك جزيره هست سبز اندر جهان
اندرو گاويست تنها خوش دهان
( ( 2856 ) ) جمله صحرا را چرد او تا به شب
تا شود زفت وعظيم ومنتجب
( ( 2857 ) ) شب ز انديشه كه فردا چه خورم
گردد او چون تار مو لاغر ز غم
( ( 2858 ) ) چون برآيد صبح بيند سبز دشت
تا ميان رسته قصيل سبز كشت
( ( 2859 ) ) اندر افتد گاو با جوع البقر
تا به شب آن را چرد او سر بسر
( ( 2860 ) ) تا كه زفت وفربه ولمتر شود
آن تنش از پيه وقوّت پر شود
( ( 2861 ) ) باز شب اندر تب افتد از فزع
تا شود لاغر ز خوف منتجع
( ( 2862 ) ) كه چه خواهم خورد فردا وقت خور
سالها اين است خوف اين بقر
( ( 2863 ) ) هيچ ننديشد كه چندين سال من
مىخورم زين سبزه زار وزين چمن
( ( 2864 ) ) هيچ روزى كم نيامد روزيم
چيست اين ترس وغم ودل سوزيم
( ( 2865 ) ) باز چون شب مىشود آن گاو زفت
مىشود لاغر كه آوه رزق رفت
( ( 2866 ) ) نفس آن گاو است و آن دشت اين جهان
كه همىلاغر شود از خوف نان
( ( 2867 ) ) كه چه خواهم خورد مستقبل عجب
لوت فردا از كجا سازم طلب
( ( 2868 ) ) سالها خوردى وكم نامد ز خور
ترك مستقبل كن وماضى نگر
( ( 2869 ) ) لوت وپوت خورده را هم ياد آر
منگر اندر غابر وكم باش زار ( 1 ) قصهء اين گاو را يك سوى نه
زان خر وزان شير نر پيغام ده
تفسير ابيات
جزيرهء سبزى در جهان وجود دارد وگاوى خوش دهان در آن جزيره مشغول چريدن است - آن گاو صبح تا شب همهء صحرا را مىچرد وفربه و بزرگ مىگردد .
هامش
( 1 ) غابر گذشته يا آيندهء دور .