در معنى لولاك لما خلقت الافلاك
( ( 2734 ) ) شد چنين شيخى گداى كو به كو
عشق آمد لا ابالى اتقوا
( ( 2735 ) ) عشق جوشد بحر را مانند ديگ
عشق سايد كوه را مانند ريگ
( ( 2736 ) ) عشق بشكافد فلك را صد شكاف
عشق لرزاند زمين را از گزاف
( ( 2737 ) ) با محمد بود عشق پاك جفت
بهر عشق او را خدا لولاك گفت
( ( 2738 ) ) منتهى در عشق او چون بود فرد
پس مر او را زانبيا تخصيص كرد
( ( 2739 ) ) گر نبودى بهر عشق پاك را
كى وجودى دادمى افلاك را
( ( 2740 ) ) من بدان افراشتم چرخ سنى
تا علو عشق را فهمى كنى
( ( 2741 ) ) منفعتهاى دگر آيد ز چرخ
آن چو بيضه تابع آيد اين چو فرخ
( ( 2742 ) ) خاك را من خوار كردم يك سرى
تا ز ذلّ عاشقان بويى برى
( ( 2743 ) ) خاك را داديم سبزى ونوى
تا ز تبديل فقير آگه شوى
( ( 2744 ) ) با تو گويند اين جبال راسيات
وصف حال عاشقان اندر ثبات
( ( 2745 ) ) گر چه آن معنيست وين نقش اى پسر
تا به فهم تو شود نزديكتر
( ( 2746 ) ) غصه را با خار تشبيهى كنند
آن نباشد ليك تنبيهى كنند
( ( 2747 ) ) آن دل قاسى كه سنگش خواندند
نامناسب بد مثالى راندند
( ( 2748 ) ) در تصور در نيايد عين آن
عيب بر تصوير نه نفيش مدان
روايت
« لولاك لما خلقت الافلاك « . ( 1 ) ( اگر تو ( پيامبر اكرم ) نبودى افلاك را نمىآفريدم ) .
توضيح
- اين روايت حديث قدسى است كه اعتبار قاطعانه ندارد ، ولى چنان كه در مجلدات گذشته توضيح داديم ، جملهء فوق مىتواند معناى معقولى داشته باشد .
هامش
( 1 ) شرح مثنوى انقروى ، ج 5 ص 561 . .