بنا بر اين ، بالاترين اوج واعتلايى كه براى نوع انسان مىتواند روى بياورد ، همين عشق است كه موقعيت وجودى او را در عالم هستى در ارتباط با او با بهترين ومنحصرترين راه تفسير وتوجيه مىنمايد .
به اين بيت حافظ دقت كنيم :
عاشق شو ار نه روزى كار جهان سر آيد
ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى
انسان در حالت عشق است كه معشوق را كه نظرگاه واحد است ، فهرست روشنى براى عالم هستى مىداند و به فعاليت مىپردازد .
لحظهاى از ديدار معشوق فهرستى براى ابديت .
زيبايى همه هستى مربوط به زيبايى معشوق مىگردد .
حركتى از معشوق اساس حركت وتحولات را نشان مىدهد .
خندهاى از معشوق به روى عاشق ، نمونهاى از خنده وانبساط كيهان بزرگ بشمار مىآيد .
همهء نيروهايى كه در جهان هستى مشغول فعاليتاند . در پاهاى عاشقى است كه به سوى معشوقش رهسپار شده است سكوت با عظمت جهان هستى كه هيجان آميزترين سكوت است ، در سكوت چند لحظهاى معشوق در مقابل گفت گوهاى پر حرارت وراز ونياز وهيجانات عاشق خلاصه مىشود .
ملاحظه مىشود كه در حالت عشق همهء جهان هستى با آن اسرار شگفت انگيز وتنوعات وتضادهايش در نظرگاه عاشق جمع ومتحد شده و خود را بدون پرده در اختيار عاشق گذاشته است حافظ مىگويد :
اهل نظر دو عالم در يك نظر ببازند
عشق است وداو اول بر نقد جان توان زد
اما دريغا ، كه افرادى از بشر همين اوج واعتلاى روحى را به غريزهء جنسى