5 - تفكيك عشق مجازى وعشق حقيقى در انديشه هاى جلال الدين
عشقهايى كز پى رنگى بود
عشق نبود عاقبت ننگى بود ( 1 ) اين بگفت و رفت در دم زير خاك
آن كنيزك شد ز عشق ورنج پاك
زان كه عشق مردگان پاينده نيست
چون كه مرده سوى ما آينده نيست ( 2 ) عشق زنده در روان و در بصر
هر دمى باشد ز غنچه تازه تر
عشق آن زنده گزين كاو باقى است
وز شراب جانفزايت ساقى است
عشق آن بگزين كه جمله انبيا
يافتند از عشق او كار وكيا ( 3 ) عشق بر مرده نباشد پايدار
عشق را بر حى جان افزاى دار
عاشق تصوير ووهم خويشتن
كى بود از عاشقان ذو المنن ؟
هر چه جز عشق خداى احسن است
گر شكر خواريست آن جان كندن است ( 5 ) هين رها كن عشقهاى صورتى
عشق بر صورت نه بر روى ستى ( 6 ) بر هر آن چيزى كه افتد آن شعاع
تو بر آن هم عاشق آيى اى شجاع
عشق تو بر هر چه آن موجود بود
آن ز وصف حق چو زر اندود بود ( 7 ) نيست اندر عنصرش حرص وهوا
نور مطلق زنده از عشق خدا ( 8 ) عشق وصف ايزد است اما كه خوف
وصف بنده مبتلاى فرج وجوف
پس محبت وصف حق دان عشق نيز
خوف نبود وصف يزدان اى عزيز ( 9 )
هامش
( 1 ) دفتر اول ص 6 ب 21 . .
( 2 ) دفتر اول ص 7 ب 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 . .
( 3 ) دفتر پنجم ص 334 ب 30 . .
( 5 ) دفتر پنجم ص 72 ب 11 . .
( 6 ) دفتر دوم ص 90 ب 22 . .
( 7 ) دفتر سوم ص 46 ب 28 و 29 . .
( 8 ) دفتر چهارم ص 239 ب 66 . .
( 9 ) دفتر پنجم ص 315 ب 64 و 65 . .