تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
عظمت تو بس ناچيزند ، كوه قاف پاسخ داد كه كوههاى ديگر رگهاى منند كه در زيبايى وروشنايى مثل من نيستند ، من در هر شهرى رگى پنهان دارم و همه جاى جهان به رگهاى من اتصال دارد در آن هنگام كه خدا بخواهد زلزله‌اى را به شهرى فرستد ، به من دستور مىدهد كه آن رگ را بجنبانم ، وقتى هم كه بگويد بس است . ساكن مىگردد ، اما مانند سكون قلبم روى زخم كه ساكن ولى بسى فعال است و مانند خرد كه ساكن مىماند ولى جنبش سخنان از اوست . كسانى كه اين نكته را نمىدانند گمان مىكنند كه زلزله از بخارات زمين است ونمىدانند كه به بخارات زمين وابسته نبوده ، بلكه ناشى از دستور آفرينندهء زمين است .