( ( 3688 ) ) نيست آن جنبش كه در اصبعتر است
پيش اصبع يا پسش يا چپ وراست
( ( 3689 ) ) وقت خواب و مرگ از وى مىرود
وقت بيدارى قرينش مىشود
( ( 3690 ) ) از چه ره مىآيد اندر اصبعت
كاصبعت بىاو ندارد منفعت
( ( 3691 ) ) نور چشم ومردمك در ديده ات
از چه ره آمد به غير شش جهت
( ( 3692 ) ) بىجهت دان عالم امر وصفات
عالم خلق است حسها وجهات
( ( 3693 ) ) بىجهت دان عالم اى امر صنم
بىجهتتر باشد آمر لاجرم
( ( 3694 ) ) بى بىجهت دان عقل وعلام البيان
عقلتر از عقل وجانتر هم ز جان
( ( 3695 ) ) بىتعلق نيست مخلوقى به دو
آن تعلق هست بىچون اى عمو
( ( 3696 ) ) زان كه فصل و وصل پى بر از دليل
ليك پى بردن نينديشد عليل
( ( 3698 ) ) پى پياپى مىبر از دورى ز اصل
تارك مرديت آرد سوى وصل
( ( 3699 ) ) اين تعلق را خرد چون پى برد ؟
بسته فصل است و وصل است اين خرد
( ( 3700 ) ) زين وصيت كرد ما را مصطفى
بحث كم جوييد در ذات خدا
( ( 3701 ) ) آن كه در ذاتش تفكر كردنى است
در حقيقت آن نظر در ذات نيست
( ( 3702 ) ) هست آن پندار او ، زيرا به راه
صد هزاران پرده آمد تا إله
( ( 3703 ) ) هر يكى در پردهاى موصول جوست
وهم او آن است كان خود عين اوست
( ( 3704 ) ) پس پيمبر دفع كرد اين وهم ازو
تا نباشد در غلط سودا پز او
( ( 3705 ) ) زان كه كرد از وهم او ترك ادب
بىادب را سرنگونى داد رب
( ( 3706 ) ) سرنگونى آن بود كه سوى زير
مىرود پندارد او كاو هست چير
( ( 3707 ) ) زان كه حدّ مست باشد اين چنين
كه نداند آسمان را از زمين
( ( 3708 ) ) در عجبهايش به فكر اندر رويد
از عظيمى وز مهابت گم شويد
( ( 3709 ) ) چون ز صنعش ريش وسبلت گم كنيد
حدّ خود دانيد آنگه تن زنيد
( ( 3710 ) ) جز كه لا احصى نگويد او ز جان
كز شمار وحدّ برون است اين بيان
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 67
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٧