تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
نمىانديشيم وقدرت تفكر خود را مهمل مىگذاريم ، قسمت مهمى از خود كشى را مرتكب نشده‌ايم ؟ آيا با احساس اين كه روح ما تشنهء درك واقعيات است ، با ناديده گرفتن اين تشنگى دست به خود كشى بالنسبه به آن تشنگى نمىزنيم ؟ آيا با اين كه مىدانيم كه در اعماق دل ما اشتياق شديدى به وصول به كمال وجود دارد ، با اين حال سر پايين انداخته وجز خور وخواب وخشم وشهوت كمال ديگرى را سراغ نمىگيريم ، نوعى از خود كشى نيست ؟ و به طور كلى آيا ناديده گرفتن نيروى مغزى كه با بيش از دوازده ميليارد رابطهء الكتريكى در مغز آدمى چشمك مىزند و با ناديده گرفتن استعدادهاى سقراطى وماكس پلانكى وابن سينايى ومولويى وهوگويى در انسان ، بزرگترين خود كشى نيست ؟ منحصر ساختن موجوديت سترگ آدمى با آن استعدادها كه گفتيم ، در كار دستى هشت و يا شش ساعته و به دست آوردن پول براى غذا و شراب وبىفكرى ، كشتن انسان نيست ؟ گمان نرود كه اين خود كشىها وكشتارها بىقصاص خواهد ماند ، بدبختىهايى كه در اين زندگانى نصيب جوامع مىگردد و در حقيقت مقدمه هشدار دهنده ايست براى قصاص پشت پرده‌اى كه در كمين آدميان نشسته است .

تفسير ابيات

در آن هنگام كه دل صفاى شايستهء خود را بگيرد ، سر از درياى اسرار برآورد و با ديدهء باز آغاز و انجام هستى را ببيند . اين انسان نخست پا به اقليم جماد گذاشته و از اقليم جماد به جهاننباتات وارد گشته و در آن ساليان كه در قلمرو نباتات مىزيسته يادى از اقليم جماد به خاطر نمىآورد ، بدينسان به صحنه حيوانى قدم گذاشت وحال گياهى خود را از ياد برد ، مگر آن تمايلى كه در هنگام بهارى نمونه‌اى از عالم نبات را به خاطر او مىآورد ، آدمى در اين تمايل مانند كودك است بدون اين كه راز ميل لبهاى خود را به پستان مادر بداند اشتياقى به مادر دارد و مانند ميل افراطى هر نو مريد به پير جوانبخت بزرگوارش . اما آن عقل جزئى كه در روح يك سالك تازه به راه افتاده به وجود مىآيد