( ( 1960 ) ) هست مطلق كار ساز نيستى است
كارگاه هست كن جز نيست چيست
( ( 1961 ) ) بر نوشته هيچ بنويسد كسى
يا نهالى كارد اندر مغرسى ؟
( ( 1962 ) ) كاغذى جويد كه آن به نوشته نيست
تخم كارد موضعى كه كشته نيست
خداوند هستى بخش چراغ درخشان هستى را در تاريكى نيستى مىافروزد زيرا آن چه كه هست احتياجى به عين همان هست شدن ندارد ، بلكه هست شدن آن چه كه هست امكان ناپذير است
اين مسئله است كه افكار بشرى را سخت به خود مشغول داشته و موجب به وجود آمدن مكتبهاى فلسفى وانشعابات گوناگون گشته است .
گروهى مىگويند : جهان هستى ازلى وابدى است و كار ديگرى كه ما فوق خود تحولات ماده و روابط اجزاى آن است ، در اين جهان صورت نمىگيرد . اين گروه چنان كه در مورد خود اثبات شده است ، نامحسوس بودن آغاز و انجام جهان ومبتنى شدن آن را در زمينهء نيستى ، با ازليت وابديت جهان اشتباه مىكنند ومسلم است كه پيروى محض از حس در اين گونه مسائل جهان بينى جز گمان و احتمال نتيجهاى در بر نخواهد داشت ، به اضافهء اين كه اگر بنا شود ملاك وجود هر چيز را امكان تعلق حس به آن چيز بدانيم ، همان مادهء مطلق ورابطهء قانونى اشياء ميان يكديگر كه به كلى نامحسوس هستند ، به انكار ونفى وسزاوارتر مىباشند .
گروه دوم مىگويند : يك موجود برين به نام خدا جهان را به وجود آورده واداره مىكند ولى معناى ادارهء جهان و به وجود آوردن آن ، اين نيست كه موجود برين عالم هستى را در زمينهء نيستى به وجود آورده است .
اين گروه به نوبت خود به دو دستهء عمده تقسيم مىشوند :