در بيان وخامت چرب وشيرين دنيا و مانع شدن او از طعام الله چنان كه فرمود » الجوع طعام الله يحيى به ابدان الصديقين اى فى الجوع يصل طعام الله وقوله ابيت عند ربى يطعمنى ويسقينى وقوله يرزقون فرحين » ( 1 )
( ( 1743 ) ) وا رهى زين روزى ريزهء كثيف
در فتى در لوت و در قوت شريف
( ( 1744 ) ) گر هزاران رطل لوتش مىخورى
مىروى پاك و سبك هم چون پرى
( ( 1745 ) ) كه نه حبس باد وقولنجت كند
چارميخ معده آهنجت كند
( ( 1746 ) ) گر خورى كم گرسنه مانى چو زاغ
ور خورى پر گيرد آروغت دماغ
( ( 1747 ) ) كم خورى خوى بد وخشكى ودق
پر خورى شد تخمه را تن مستحق
( ( 1748 ) ) از طعام الله وقوت خوش گوار
در چنان دريا چو كشتى شو سوار
( ( 1749 ) ) باش در روزه شكيبا و مصر
دم به دم قوت خدا را منتظر
( ( 1750 ) ) كان خداى خوب كار بردبار
هديه ها را مىدهد در انتظار
( ( 1751 ) ) انتظار نان ندارد مرد سير
كه سبك آيد وظيفه يا كه دير
( ( 1752 ) ) بىنوا هر دم همىگويد كه كو
در مجاعت منتظر درماند او
( ( 1753 ) ) چون نباشى منتظر نايد به تو
آن نوالهء دولت هفتاد تو
( ( 1754 ) ) اى پدر الانتظار الانتظار
از براى خوان بالا مردوار
( ( 1755 ) ) هر گرسنه عاقبت قوتى بيافت
آفتاب دولتى بر وى بتافت
( ( 1756 ) ) ضعف با همت چو زآشى كم خورد
صاحب خوان آش بهتر آورد
( ( 1757 ) ) جز كه صاحب ضعف درويش لئيم
ظنّ بد كم بر به رزّاق كريم
( ( 1758 ) ) سر برآور هم چو كوهى اى سند
تا نخستين نور خور بر تو زند
( ( 1759 ) ) كان سر كوه بلند مستقر
هست خورشيد سحر را منتظر
هامش
( 1 ) دو روايت فوق در مجلدات پيشين با سند ذكر شده است . .