بنا بر اين دانش مانند افتادن جبرى يك برگ به روى آب ، يكى از جريانات بىارزش عالم طبيعت تلقى خواهد گشت .
اگر انسان پرداخت عوض آن چه را كه از فرد يا اجتماع مىگيرد ، متعهد نباشد ، گرفتن و دادن او درست مانند جريان جبرى آب به ريشهء گياه است كه به گياه طراوت جبرى مىبخشد وجاندارى هم مىآيد و به جبر گرسنگى آن را مىخورد و به شكل مدفوع بيرونش مىاندازد .
عدم تعهد در خدماتى كه به انسانها صورت مىگيرد ، مانند توليد عسل است كه زنبور در كندو انجام مىدهد و ديگران هم بدون اين كه بدانند زنبور عسل چيست و چه رابطهاى با او دارد ولذايذ وآلام وخواسته هايش از چه قرار است و چه امكاناتى را دارا بوده است ، مىآيند وعسلهاى توليد شده را مىبرند ومىخورند ، حتى اگر كمترين اذيتى از نيش ناچيزش ببينند همان زنبور را مىكشند ، زيرا زنبور براى آنان مطرح نبوده است ، بلكه خودشان براى خويشتن مطرح بوده است كه يكى از خواسته هاى آن خود عسل مىباشد ، بالاتر از اين ، اگر هم بخواهند مجسمه طلايى آن زنبور عسل را بريزند ، نه براى تقدير از عظمت زنبور است ، زيرا جبر طبيعت را تقدير نمودن ، آن اندازه غلط است كه مجسمهء مدفوع انسانى را كه يكى از معلولات جريان جبرى طبيعت است ريختن ، و در بالاى برج ايفل قرار دادن ، زيرا مادامى كه اختيارى در سر دو راهى بد وخوب وجود نداشته باشد كه انسان در سمت خوبى آن اختيار را به كار ببندد ، اگر جهان را هم آفريده باشد ، به هيچ وجه وارد منطقهء ارزش نخواهد بود ، لذا اين همه احترام و تعظيم كه به قهرمانان بشرى روا داشته مىشود تنها و تنها به اين جهت است كه از آن قهرمان استشمام تعهد مىكنند كه بدون قرار گرفتن در سر دو راهىها وبهره بردارى در راه نيك بوسيله اختيار امكان پذير نمىباشد .
بنا بر اين اگر انسان به عنوان موجود داخل در منطقهء ارزش مطرح شود ، بدون تعهد جز فريب كارى وسود جويى از پرستش انسان چيز ديگرى معقول نمىباشد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 422
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٢٢