ريا كارىهاى دنيا را بر مىكنند وخيمه بر اوج بر جهاى پيروزى مىزنند .
بار ديگر اين شهيدان دست به جنگ زده و اين اسيران دست از زنجير باز كرده بار ديگر راه پيروزى را در پيش گرفتند . قفل مشكلات حيات از لطف الهى براى آنان باز شده است ، ونفس حيوانى كافر آنان نابود گرديده است .
نااميدىها راه نيستى پيش گرفته اميدها از هر سو موج مىزند و اين جهان بتكده ناگهان به مسجد ومعبد پاك الهى تبديل شده است .
اين كاروان سپاس گزاران بار ديگر از بيابان نيستى سر بر آورده به مردم راه گم كرده مىگويند . اگر كور نيستيد ما را ببينيد .
آرى اكنون ببينيد كه در عالم نيستى چه خورشيدهاى فروزان مىتابد و آن چه كه در اين دنيا آفتاب مىنمود در عالم نيستى مانند سهى است .
اى برادر نازنينم ، آيا هيچ تصور كردهاى كه هستى واقعى در متن نيستى است وضد هر حقيقتى در درون خود آن حقيقت است ؟ مگر اين آيه را نخواندهاى كه خداوند جاندار را از بيجان بيرون مىآورد وبيجان را از جاندار . آرى براى همين است كه پرستندگان حقيقى نيستى آن پشت پردهء هستى را مورد اميد وآرمان خود قرار مىدهند . آن مرد كشاورز كه انبارش از محصول تهى است ، شاد وخرم است به چيزى كه در عالم نيستى است و با خود مىگويد كه محصولى از عالم نيستى به كشتگاه من روى خواهد آورد .
تو خود هر لحظه در انتظار بروز حقايق از عالم نيستى نشسته و با همان انتظار فهم وذوق وجنب وجوش نيكو به كار مىبرى .
من دستورى ندارم كه اين راز را بگشايم وگر نه مىتوانستم مردم ابخاز را
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 332
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٣٢