تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
متنفر مىشويد ؟ اگر چنين تصورى كرده‌ايد ، بسيار تصور به جايى بوده است . چرا ؟ براى آن كه زندگى چيزى است كه بايستى بوسيله كار وكوشش از سنگلاخ طبيعت استخراج شود . منفى كردن تلاش از زندگى مساوى منفى ساختن خود زندگى روحى تكاملى است . همچنين است موضوع زندگى روحى تكاملى . اين انسان با موجوديتى كه دارد اگر زندگى روحى تكاملى را مانند يك عدد سيب در پيش رويش بگذارند و بگويند : كه اين سيب را بخور مانند اين است كه به او بگويند آن سنگ را بخور ، تكامل غير اختيارى و بدون تلاش وتقلا آن اندازه با روح آدمى مناسبت دارد كه شمشير به كف بالاى سر شما بايستند و بگويند : شما اين غذا را آزادانه بخوريد و الا شما را خواهيم كشت . مناسبت شمشير با آزادى همان مناسبت تكامل اجبارى با روح آدمى است همهء ما كم وبيش با اين پديدهء روانى رو به رو شده‌ايم كه بردبارى در موقع غليان هوى وهوس حيوانى چه عظمت وجلال شگفت انگيزى در درون ما ايجاد كرده است ، زيرا - آن عظمت وجلاى درون در حالات معمولى شبيه به آبى است كه در ته چاه مانده وشخصيت ما در فاصلهء زيادى از قعر چاه خيره مانده است .

تفسير ابيات

اى طاووس خوش پر و بال ، چرا پرهاى زيبايت را بر مىكنى ؟ به جاى كندن بال و پر خدا دادى ، دل از آن بركن ، زيرا مجاهدت بدون تصور دشمن مفهومى ندارد چنانچه اگر شهوتى در كار نباشد توليد نسل رخت از هستى بر مىچيند . اگر تو ميل به چيزى نداشته باشى ، شكيبايى و خود دارى از آن ارزشى ندارد و اگر دشمنى در روياروى تو صف آرايى نكند ، احتياجى به سواره نظام ندارى تو به جاى آن كه آلت تناسلى خود را مختل بسازى ورهبانيت پيش گيرى ، در مقابل شهوات عفت و پاك دامنى را پيشه ساز . آيا بدون وجود هوى وهوس نهى از هوى امكان پذير بود ؟ مگر با مرده ها هم جنگ مىتوان به راه انداخت ؟ خداى ما كه فرموده است انفاق كنيد ، آيا اين