لابه كردن قبطى سبطى را كه يك سبو به نيت خويش از نيل پر كن و بر لب من نه تا من بخورم به حق دوستى وبرادرى سبويى كه شما سبطيان بهر خود پر مىكنيد از نيل آب صافى است وسبو كه ما قبطان پر مىكنيم خون صاف است
( ( 3431 ) ) من شنيدم كه در آمد قبطيى
از عطش اندر وثاق سبطيى
( ( 3432 ) ) گفت هستم يار وخويشاوند تو
گشتهام امروز حاجتمند تو
( ( 3433 ) ) ز ان كه موسى جادويى كرد وفسون
تا كه آب نيل ما را كرد خون
( ( 3434 ) ) سبطيان ز ان آب صافى مىخورند
پيش قبطى خون شد آب از چشم بند
( ( 3435 ) ) قبطيان نك مىمرند از تشنگى
از پى ادبار خود با بد رگى
( ( 3436 ) ) بهر خود يك طاس را پر آب كن
تا خورد از آب اين يار كهن
( ( 3437 ) ) چون براى خود كنى اين طاس پر
خون نباشد آب باشد پاك وحر
( ( 3438 ) ) من طفيل تو بنوشم آب هم
كه طفيلى در تبع بجهد ز غم
( ( 3439 ) ) گفت اى جان جهان خدمت كنم
پاس دارم اى دو چشم روشنم
( ( 3440 ) ) بر مراد تو روم شادى كنم
بندهء تو باشم آزادى كنم
( ( 3441 ) ) طاس را از نيل او پر آب كرد
بر دهان بنهاد ونيمى را بخورد
( ( 3442 ) ) طاس را كژ كرد سوى آب خواه
كه بخور تو هم شد آن خون سياه
( ( 3443 ) ) باز آن سو كرد كژ خون آب شد
قبطى اندر خشم واندر تاب شد
( ( 3444 ) ) ساعتى بنشست تا خشمش برفت
بعد از آن گفتش كه اى صمصام زفت
( ( 3445 ) ) اى برادر اين گره را چاره چيست
گفت اين را آن خورد كاو متقى است
( ( 3446 ) ) متقى آن است كاو بيزار شد
از ره فرعون وموسىوار شد
( ( 3448 ) ) قوم موسى ظلمت است از خشم تو
بر عباد الله اندر چشم تو
( ( 3449 ) ) خشم بنشان چشم بگشا شاد شو
عبرت از ياران بگير استاد شو