( ( 494 ) ) گر رهايى بايدت زين چاه تنگ
اى برادر رو بر آذر بىدرنگ
( ( 495 ) ) مكر حق را بين ومكر خود بهل
اى ز مكرش مكر مكاران خجل
( ( 496 ) ) چون كه مكرت شد فناى مكر رب
برگشايى يك كمينى بو العجب
( ( 497 ) ) كه كمينهء اين كمين باشد بقا
تا ابد اندر عروج وارتقاء
از براى اين كمين سعيى بكن
تا برى بويى ز علم من لدن
گر تو احوال عروج خويش را
نيك دانى نيك باشد مر تو را
آيه
« إِنَّما يُوَفَّى اَلصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ 39 : 10 » ( 1 ) ( جز اين نيست كه بردباران پاداش خود را بدون حساب دريافت خواهند كرد ) .
( ( 486 ) ) دست نايد بىدرم در راه نان
ليك هست آب دو ديده رايگان
( ( 487 ) ) گفت خاكت بر سر اين پر باد مشك
كه لب نان پيش تو بهتر ز اشك
( ( 488 ) ) اشك خون است و به غم آبى شده
مىنيرزد خاك خون بىهده
هر چه دلتان بخواهد مىتوانيد با مردمى رو به رو شويد كه به حال بشر گريان واشك ريزانند ، موقعى كه موضوع گذشت مطرح مىشود ، بندرت اشخاصى ديده مىشوند كه اشك و گريه را كنار بگذارند و عملى انجام بدهند
شگفت آورتر از جمع بين اضداد وتناقضها كار افراد فراوانى از انسانها است كه پديده هايى را از خود نشان مىدهند كه نه تنها عقل ومنطق را به خنده وامىدارند ، بلكه جمادات عالم هستى را هم به شگفتى وقهقهه وادار مىكنند ، گويى آنها را هم در كارهاى خود به شك مىاندازند .
هامش
( 1 ) سوره الزمر ، آيهء 10 . .