( ( 282 ) ) فجفجى افتاد اندر مرد و زن
قدر پشه مىخورد اين پيل تن
( ( 283 ) ) حرص ووهم وكافرى سر زير شد
اژدها از قوت مورى سير شد
( ( 284 ) ) آن گدا چشمىّ كفر از وى برفت
لوت ايمانيش لمتر كرد وزفت
( ( 285 ) ) آنكه از جوع البقر برمىطپيد
هم چو مريم ميوهء جنت بچيد
( ( 286 ) ) ميوهء جنت سوى چشمش شتافت
معدهء چون دوزخش آرام يافت
« قالَ اِذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ جَزاءً مَوْفُوراً . واِسْتَفْزِزْ مَنِ اِسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ ورَجِلِكَ وشارِكْهُمْ فِي اَلأَمْوالِ واَلأَوْلادِ وعِدْهُمْ و ما يَعِدُهُمُ اَلشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً 17 : 63 - 64 . » ( 1 ) خداوند به شيطان فرمود : ( برو ، هر كس كه از اولاد آدم از تو پيروى كند ، دوزخ مجازات بىنقصى براى آنان خواهد بود . هر چه كه بتوانى با صدايت اولاد آدم را بلغزان و هر چه كه بتوانى لشكريان سوار وپيادهء خود را به آنان نزديك ساز و در اموال وفرزندانشان شركت كن و به آنان وعده بده . [ اين اولاد آدم بايد بدانند كه ] شيطان جز وعده هاى فريبنده به آنان چيزى نخواهد داد . )
تفسير ابيات
اين سخن هم مانند بسيارى از سخنان كه در اين مثنوى گفتم و به پايان نرسيد نهايتى ندارد ، برگرديم به داستان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و آن مرد عرب . پيامبر صلى الله عليه وآله ايمان را به آن مرد عرضه نمود و آن جوانمرد فورا پذيرفت ، اين همان شهادت بود كه بسيار مبارك و با شكوه است وبندهاى بسته را مىگشايد ، پيامبر فرمود : امشب را هم مهمان ما باش .
عرب پاسخ داد : سوگند به خداى بزرگ ، هر كجا كه روم و هر كجا كه باشم مهمان جاويد تو هستم من زنده گشتهء تو و آزاد شدهء تو ودربان تو و در دو جهان بر سر خوان
هامش
( 1 ) سوره الاسراء ، آيهء 66 و 67 . .