بيان آن كه نور كه غذاى جان است غذاى جسم اوليا مىشود تا آن كه جسم يار شود جان را كه اسلم شيطانى على يدى
( ( 287 ) ) ذات ايمان نعمت ولوتيست هول
اى قناعت كرده از ايمان به قول
( ( 288 ) ) گرچه آن مطعوم جان است ونظر
جسم را هم زان نصيب است اى پسر
تا كى اى قانع به نان وگندنا
با خود آ ونور ايمان كن غذا
( ( 289 ) ) گر نگشتى ديو جسم آن را اكول
اسلم الشيطان نفرمودى رسول
( ( 290 ) ) ديو از آن لوتى كه مرده حى شود
تا نياشامد مسلمان كى شود ؟
( ( 291 ) ) ديو بر دنياست عاشق كور وكر
عشق را عشق دگر برّد مگر
( ( 292 ) ) از نهانخانهء يقين چون مىچشد
اندك اندك عشق رخت آنجا كشد
( ( 293 ) ) يا حريص البطن عرج هكذا
انما المنهاج تبديل الغذا
( ( 294 ) ) يا مريض القلب عرّج للعلاج
جملة التدبير تبديل المزاج
( ( 295 ) ) ايها المحبوس فى رهن الطعام
سوف تنجو ان تحملت الفطام
( ( 296 ) ) ان فى الجوع طعاماً وافرا
افتقدها وارتج يا نافرا
( ( 297 ) ) اغتذ بالنور كن مثل البصر
وافق الاملاك يا خير البشر
( ( 298 ) ) چون ملك تسبيح حق را كن غذا
تا رهى هم چون ملايك از اذا
( ( 299 ) ) جبرئيل ار سوى جيفه كم تند
او به قوّت كى ز كركس كم زند
پيل اگر چه در زمين آهسته است
او ز پشه باز گو كى رسته است
« ما بعث الله رسولا الا وفى وقته شيطانان يوذيانه ويفتنانه ويضلان الناس بعده » ( 1 ) ( خداوند پيامبرى را مبعوث نكرده است . مگر اين كه در زمان آن پيامبر دو شيطان بودهاند كه او را اذيت مىكردند وفتنه راه مىانداختند و مردم را پس از آن
هامش
( 1 ) تفسير على بن ابراهيم قمى ، نقل از سفينه ج 1 ، ص 699 . .