تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
در بيان آن كه نور ، خود را از اندرون شخص منور ظاهر كند بر خلقان بىفعل وقول عارف افزون از آن كه به قول و فعل او ظاهر شود چنان كه آفتاب كه بلند شود بانگ خروس واعلام مؤذّن حاجت نيايد بىآنكه قولى وفعلى بيان كند گواهى دهد بر نور او
( ( 244 ) ) نور آن گوهر چو بيرون تافته است زين تسلسلها فراغت يافته است ( ( 245 ) ) پس مجو از وى گواه فعل وگفت كه از او هر دو جهان چون گل شگفت ( ( 246 ) ) اين گواهى چيست اظهار نهان خواه فعل وخواه قول و غير آن ( ( 247 ) ) كه عرض اظهار سرّ جوهر است وصف باقى وين عرض بر معبر است ( ( 248 ) ) اين نشان زر نماند بر محك زر بماند نيك نام وبىز شك ( ( 249 ) ) اين صلات و اين جهاد و اين صيام هم نماند جان بماند نيك نام ( ( 250 ) ) جان چنين افعال واقوالى نمود بر محكّ امر جوهر را بسود ( ( 251 ) ) كاعتقادم راست است اينك گواه ليك هست اندر گواهان اشتباه ( ( 252 ) ) تزكيه بايد گواهان را بدان تزكيه اش اخلاص وموقوفى بدان ( ( 253 ) ) حفظ لفظ اندر گواه قولى است حفظ عهد اندر گواه فعلى است ( ( 254 ) ) گر گواه قول كژ گويد رد است ور گواه فعل كژ پويد بد است ( ( 255 ) ) قول و فعل بىتناقض بايدت تا قبول اندر زمان پيش آيدت ( ( 256 ) ) سعيكم شتى تناقض اندريد روز مىدوزيد و شب برمىدريد ( ( 257 ) ) پس گواهى با تناقض كه شنود او مگر حكمى كند از لطف خود ( ( 258 ) ) قول و فعل اظهار شرّ است وضمير هر دو پيدا مىكند سرّ ستير ( ( 259 ) ) چون گواهت تزكيه شد شد قبول ور نه محبوسىست اندر مول مول ( ( 260 ) ) تا تو بستيزى ستيزند اى حرون فانتظرهم انهم منتظرون