نواختن مصطفى صلى الله عليه وآله مهمان را و مسلمان شدن وتسكين دادن او را از اضطراب وندامت
( ( 168 ) ) اين سخن پايان ندارد آن عرب
ماند از الطاف آن شه در عجب
( ( 169 ) ) خواست ديوانه شدن عقلش رميد
دست عقل مصطفى بازش كشيد
( ( 170 ) ) گفت اين سو آ بيامد آن چنان
كه كسى برخيزد از خواب گران
( ( 171 ) ) گفت اين سو آ مكن هين با خود آ
كاندر اين سو هست با تو كارها
( ( 172 ) ) آب بر رو زد در آمد در سخن
كاى شهيد حق شهادت عرضه كن
( ( 173 ) ) تا گواهى بدهم و بيرون شوم
سيرم از هستى در آن هامون شوم
( ( 174 ) ) ما در اين دهليز قاضىّ قضا
بهر دعوى الستيم وبلى
( ( 175 ) ) چون بلى گفتيم آن را از امتحان
قول و فعل ما شهود است وبيان
( ( 177 ) ) از چه در دهليز قاضى اى گواه
حبس باشى ده شهادت از پگاه
( ( 178 ) ) زان بخوانندت بدينجا تا كه تو
آن گواهى بدهى ونارى عتو
( ( 179 ) ) از لجاج خويشتن بنشسته اى
اندرين تنگى لب و كف بسته اى
( ( 180 ) ) تا بندهى اين گواهى اى شهيد
تو از اين دهليز كى خواهى رهيد
( ( 181 ) ) يك زمان كار است بگذار وبتاز
كار كوته را مكن بر خود دراز
( ( 182 ) ) خواه در صد سال وخواهى يك زمان
اين امانت وا گذار ووا رهان
« وإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وأَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ، قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ اَلْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ 7 : 172 » ( 1 ) ( و موقعى كه پروردگار تو از نسل اولاد آدم كه در پشتشان بود ، بر خودشان گواهى گرفت كه : آيا من خداى شما نيستم ، آنان گفتند . بلى ما گواه شديم ، اين كار براى آن بود كه در روز قيامت نگويند كه ما از اين امر غافل بوديم . )
هامش
( 1 ) سوره الاعراف ، آيهء 172 . .