تفسير آيه كريمه فخذ اربعة من الطير فصرهن اليك الخ
( ( 30 ) ) چار وصف است اين بشر را دل فشار
چار ميخ عقل گشته اين چهار
( ( 31 ) ) تو خليل وقتى اى خورشيد هش
اين چهار اطيار رهزن را بكش
( ( 32 ) ) زان كه هر مرغى از اينها زاغوش
هست عقل عاقلان را ديده كش
( ( 33 ) ) چار وصف تن چو مرغان خليل
بسمل ايشان دهد جان را سبيل
( ( 34 ) ) اى خليل اندر خلاص نيك و بد
سر ببرشان تا رهد پاها ز سد
( ( 35 ) ) كل تويى وجملگان اجراى تو
برگشا كه هست پاشان پاى تو
( ( 36 ) ) از تو عالم روح زارى مىشود
پشت صد لشكر سوارى مىشود
( ( 37 ) ) زان كه اين تن شد مقام چار خو
نامشان شد چار مرغ فتنه جو
( ( 38 ) ) خلق را گر زندگى خواهى ابد
سر ببر زين چار مرغ شوم بد
( ( 39 ) ) بازشان زنده كن از نوع دگر
كه نباشد بعد از آن زايشان ضرر
( ( 40 ) ) چار مرغ معنوىّ راهزن
كردهاند اندر دل خلقان وطن
( ( 41 ) ) چون امير جملهء دلها شوى
اندر اين دوران خليفهء حق تويى
( ( 42 ) ) سر ببر اين چار مرغ زنده را
سرمدى كن عمر ناپاينده را
( ( 43 ) ) بطَّ وطاووس است وزاغ است وخروس
اين مثال چار خلق اندر نفوس
( ( 44 ) ) بطَّ حرص است وخروس آن شهوت است
جاه چون طاووس وزاغ مُنيت است
( ( 45 ) ) منيتش آنكه بود اميد ساز
طامع تأبيد يا عمر دراز
( ( 46 ) ) بط حرص آمد كه نوكش در زمين
در تر و در خشك مىجويد دفين
( ( 47 ) ) يك زمان نبود معطل آن گلو
نشنود از حكم جز امر كلوا
( ( 48 ) ) هم چو يغماچى كه خانه مىكند
زود زود تنبان خود پر مىكند
( ( 49 ) ) اندر انبان مىفشارد نيك و بد
دانه هاى درّ وحبّات نخود
( ( 50 ) ) تا مبادا باغئى آيد دگر
مىفشارد در جوال از خشك وتر