تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
مىگوييم ظاهر موجوديت پيامبر ، از ديدار جبرئيل بىهوش گشت ، در حقيقت درياى روح آن بزرگوار از كف ظاهرى جوش وخروش نشان داد . خود ماه چيزى جز كف وموجود نور پاش چيزى ديگرى نيست . اگر ماه نور پاشى نكند چه ثمرى در عالم هستى دارد ؟ اگر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بال و پر پشت پرده خود را مىگستراند ، جبرئيل براى ابد مدهوش مىگشت ، لذا در آن هنگام كه پيامبر از مقام والاى سدره گذشت و از مقام وحدود جبرئيل بالاتر رفت به جبرئيل گفت : چرا توقف كردى وچرا با من همراه نيستى ؟ جبرئيل پاسخ داد كه پس از اين ديگر مرا ياراى همراهى با تو نيست و من براى بالاتر رفتن دستورى ندارم ، بار ديگر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله تاكيد كرد وفرمود كه من هنوز به آن اوج ومقام عظمتى كه مىتوانم رفت گام نگذاشته ام . جبرئيل در پاسخ
( ( 3804 ) ) گفت بيرون زين حد خوش فر من گر زنم پرى بسوزد پر من
آرى :
( ( 3805 ) ) حيرت اندر حيرت آمد زين قصص بىهوشى خاصگان اندر اخص

اين داستانها حيرت اندر حيرت است و هر حيرت سابق در مقابل حيرت بالاتر همان نسبت را داراست كه خاصگان در مقابل اولياء الله اخص . اين بىهوشىها كه در مراحل دانش وبينش ، بلكه در درجه‌اى بالاتر از آن به انسان دست مىدهد ، در مقابل آن حيرت اعلا چيزى جز بازى نيست . جبرئيلا ، اگر چه تو فرشته‌اى شريف وبس عزيزى ولى پروانهء آن شمع و الا نيستى . ( 1 ) در آن هنگام كه شمع فروزان مىگردد ودل باختگان خود را به سوى خود دعوت كند ، جان پروانه از سوز وگداز نمىپرهيزد و خود را به نور شمع مىزند

هامش
( 1 ) مباحث مربوط به حيرت واقسام ششگانه آن را در مجلد ششم از همين تفسير صص 642 - 649 مطالعه فرماييد . .