گوششان و در سخنانى كه از دهانشان بر مىآيد . آن چه كه بر آنان جلوه مىكرد ، فرعى از خيال صورت او بود ، زيرا هر شغالى توانايى دريافت نقش واقعى او را نداشت ، اگر نقش حقيقى او بر روى ديوارها بيافتد ، خون دل از آن ديوار بيرون مىچكد و آن نقش چنان شكوه وعظمت بر ديوار مىبخشد كه ديوار از دو رويى جمادى ووابستگى به ماوراء طبيعت رها مىگردد وخالص جنبه ماوراء طبيعى به خود مىگيرد .
در مقابل يك رويى اهل صفا ، دو رويى ديوار جامد عيب است . اما هيمن كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله سرور آخر زمان پاى به زندگى گذاشت وپيامبريش را اظهار كرد ، بر انكار وكفران آن تبهكاران بيافزود و آن همه تعظيم وتمجيد وداورى دادگرانه به باد فنا رفت . اينان همان سكه هاى قلب بودند كه با ديدن آتش آزمايش سياه گشتند ، مگر سكه هاى قلب راهى بدل پاكان برگزيده خدا دارد ؟ سكه قلب لاف از اشتياق به محك مىزند تا دل باختگان خود را بفريبد و به ترديد بياندازد ، مردم ناكس به اين لاف زدنها فريب مىخورند ومىگويند : اگر اين سكه نقد با ارزش نبود به سنگ آزمايش اظهار ميل نمىكرد .
آرى سكهء قلب محك مىخواهد ولى نه آن چنان كه نادرست بودن آن را آشكار بسازد .
از اين سخن هم بگذريم زيرا اگر رشته اين سخن را باز كنم تا روز رستاخيز صدها قيامت سپرى مىشود و اين سخن ناتمام مىماند . اين اصل را بدانيد ، آن سنگ محك كه صفت واقعى مورد آزمايش را مخفى بدارد ، نه نورى از معرفت دارد و نه شايستگى محك بودن را . آن آينه كه زشتى رو را به خاطر هر زشت روى وزشت خو پوشيده بدارد آئينه نبوده بلكه موجود منافقى است كه هرگز نبايد به جستجوى آن رفت .
برو آئينهاى جستجو كن كه دور از نفاق باشد وراست گويى پيشهء او باشد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 103
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٣