تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
اگر تو آتش مولود طبيعت بدن را از درونت بيرون سازى ، همهء آتشهاى طبيعى مطيع وفرمانبر تو خواهد گشت . آن شعله الهى كه در بدن آدمى و در آخر به وجود مىآيد مانند پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وپيروان اوست كه بعد از همهء امم آمده‌اند ولى در مقام ومنزلت بر همه سبقت دارند . آهن و سنگ بدن را كه در ظاهر در مقابل سندان ناتوانند منگر ، بلكه معنا وحقيقت آن را درياب كه از كوههاى آهن نيرومندتر است . بلى ، اين انسان صورتى دارد كه يكى از فروع اجزاء طبيعت است ولى معنايى دارد كه اصل اساسى جهان هستى است . چه شگفت است حال انسان كه
( ( 3767 ) ) ظاهرش را پشه‌اى آرد به چرخ باطنش باشد محيط هفت چرخ
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اصرار ورزيد كه جبرئيل خود را بنماياند ، آن فرشته بزرگ براى اطاعت او اندكى از هيبت خود را كه كوهها را در هم مىكوبد ، به او نشان داد ، شهپرى باز كرد كه تمام شرق وغرب عالم را فرا گرفت وپيامبر مصطفى صلى الله عليه وآله از هيبت آن از هوش رفت ، جبرئيل پيغمبر صلى الله عليه وآله را به آغوش كشيد و به هوشش آورد . وچنين گفت : اى پيامبر خدا ، آن هيبت وسطوت كه نشان دادم براى بىگانگان است ، من هويت ديگرى دارم كه همانا لطف ومحبت است كه به رايگان در اختيار دوستان مىگذارم ، نيرومندان وقتى كه روى تخت مىنشينند ، سرهنگان با هيبت شمشير به دست ، دور باش گويان ، چنان كه از هيبتشان شيرها به لرزه در آيند ، همچنين بانگ چاوشان ونمايشهاى چوگانى كه ديدنش جانها را سست مىكند ، همه و همه براى مردم معمولى است كه از قدرت وهيبت نيرومند آگاهشان بسازد و با اين وسيله من وماهاى آنان را بشكند ونفس خود بينشان ، فتنه وشر را تقليل دهد و اجتماع از هيبت شهريارى ايمن گردد . اما همين كه همان امير به بزم انس قدم گذارد ديگر آن هيبت وقصاص در آن بزم وجود ندارد :
( ( 3781 ) ) حلم در حلم است ورحمتها به جوش نشنوى زو غير چنگ ونى خروش