تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧

كه وضع وجودى او از كفر و ايمان برتر مىباشد . ( 1 ) كفر و ايمان دربان عاشق كوى الهى بوده ، او به منزلهء مغز و ايمان و كفر مانند دو پوست آن است ، تفاوتى كه ميان كفر و ايمان وجود دارد اين است كه كفر پوست رويى و ظاهرى است كه مىخشكد و نابود مىشود ولى ايمان پوست مجاور مغز است كه لذت مغز به آن سرايت مىكند . پوست خشك سزاوار آتش ولى پوست مجاور مغز مانند خود مغز خوش و لذت بخش است . اما خود مغز از مرتبهء خوشى والاتر است ، زيرا لذتى ما فوق خوشىهاى طبيعى دارد . اين سخن را هم پايانى نيست بر گرد تا موسى جانم گرد از دريا بر آورد . من تا كنون هر چه گفتم حال عيان را مراعات كردم و همهء سخن را نگفته‌ام . عقلى كه تو در سر دارى چنان ريزه ريزه است كه نمىتوان بر قراضه هايش مهر سكهء شاهانه زد . بىنوا ، عقلت تجزيه شده صدها مهم براى خود فرض نموده هر يكى از اجزايش را بيكى از آن مهمات ساخته شده منحصر كرده است . تو بايد اجزاء عقلت را جمع كنى و مانند سمرقند و دمشق طراوت و شكوه شايسته تحصيل نمايى ، اما اين را بدان كه بدون عشق حقيقى نخواهى توانست اجزاى پراكنده عقلت را متشكل بسازى . اگر بتوانى به مقدار يك جو طلاى عقلت را جمع كنى ، مىتوان سكه شاهانه روى آن نقش نمود . و اگر تو بىنواى خام حتى از مثقالى بيشتر شوى ، رهبر الهى يا خود خداوند

هامش
( 1 ) اين مسئله كه عشّاق كوى الهى در ما فوق ايمان و كفر قدم بر مىدارند ، در مباحث گذشته مشروحاً بررسى شده است و گفته‌ايم كه معناى ايمان به آن اندازه وسعت دارد كه هيچ يك از مراحل تقرب به خدا نمىتواند خالى از آن بوده باشد : تفصيل اين مبحث را در مقدمهء دفتر پنجم ملاحظه خواهيد فرمود . .