تفسير كنت كنزاً مخفياً فاحببت ان اعرف
( ( 2541 ) ) گنج زير خانه است و چاره نيست
پس ز هدم خانه منديش و مأيست
( ( 2542 ) ) كه هزاران خانه از يك نقد گنج
مىتوان كردن عمارت بىزرنج
( ( 2543 ) ) عاقبت آن خانه خود ويران شود
گنج از زيرش يقين عريان شود
( ( 2544 ) ) ليك آنِ تو نباشد ز ان كه روح
مزد ويران كردنستش آن فتوح
( ( 2545 ) ) چون نكرد آن كار مزدش هست لا
ليس للانسان الا ما سعى
( ( 2546 ) ) دست خايى بعد از آن تو كاى دريغ
اين چنين ماهى بد اندر زير ميغ
( ( 2547 ) ) من نكردم آن چه گفتند از بهى
گنج رفت و خانه و دستم تهى
حايل گنج و حجاب اين خانه بود
مانع صد خرمن اين يك دانه بود
( ( 2548 ) ) خانهء اجرت گرفتى و كرى
نيست ملك تو به بيعى يا شرى
( ( 2549 ) ) اين كرى را مدت او تا اجل
تا درين مدت كنى در وى عمل
( ( 2550 ) ) پاره دوزى مىكنى اندر دكان
زير اين دكان تو پنهان دو كان
( ( 2551 ) ) هست اين دكان كرايى زود باش
تيشه بستان و تكش را مىخراش
( ( 2552 ) ) تا كه تيشه ناگهان بر كان نهى
از دكان و پاره دوزى وارهى
( ( 2553 ) ) پاره دوزى چيست خورد آب و نان
مىزنى اين پاره بر دلق گران
( ( 2554 ) ) هر زمان مىدرد اين دلق تنت
پاره بر وى مىزنى زين خوردنت
( ( 2555 ) ) اى ز نسل پادشاه كاميار
تا بر آرد سر به پيش تو دو كان
( ( 2557 ) ) پيش از آن كاين مهلت خانهء كرى
آخر آيد بر نخورده زو برى
( ( 2558 ) ) پس تو را بيرون كند صاحب دكان
وين دكان را بر كند از روى كان
( ( 2559 ) ) تو ز حسرت دست بر سر مىزنى
گاه ريش خام خود بر مىكنى
( ( 2560 ) ) كاى دريغا آنِ من بود اين دكان
كور بودم بر نخوردم زين مكان