( ( 834 ) ) پس بگفتندش كه تو بر تخت جاه
چون همىجويى ملاقات إله
چگونه امكان دارد كه ايده آل يك انسان هم مقام و جاه باشد و هم ديدار خدا ؟
پديدهء پرستش از آن فعاليتهاى روانى است كه امكان ندارد به دو موضوع متعلق شود ، زيرا پرستش در حقيقت عبارت است از تفسير و توجيه شخصيت و وابسته نمودن آن به يك موضوع .
اين پديده مانند محبت و دشمنى ، رضايت و عدم رضايت و لذت و الم نيست كه امكان تعلق به موضوعات گوناگون داشته باشد .
در آن هنگام كه يك حقيقت به عنوان موضوع پرستش بدرون آدمى وارد مىشود ، يا همهء قواى درونى را به طور مستقيم تسخير مىكند و يا پديدهاى در درون آدمى ايجاد مىكند كه تمام قواى درونى به وسيلهء آن تسخير مىگردند .
پرستش ، اشتراكى با پديدهء عشق دارد در اين كه هر دو پديده جهان هستى را در موضوع خود خلاصه مىكنند ، و خصوصيتى كه هر يك از آن دو دارد بقرار زير است :
عشق از تعلق خاطر به موضوع محسوس شروع مىشود و با انگيزگى لذت جويى به وجود خود ادامه مىدهد و خود طبيعى را شكوفان مىسازد و زيبايىها و عطرهاى خود را پيش پاى خود طبيعى نثار مىكند و چند صباحى انسان عاشق را با يك خود ثانوى طبيعى به زندگى وادار مىسازد و سپس خاموش مىشود . در صورتى كه پرستش اگر هم از تعلق خاطر به موضوعات محسوسه آغاز گردد ، با سرعت هر چه زياد مسئلهء لذت جويى را كنار مىگذارد و خود طبيعى را به خود ايده آل مبدل مىسازد و براى رسيدن به اين خود يا بمقتضاى آن ، تمام قواى درونى را در پيشگاهش به تسليم وا مىدارد .
درست است كه در هر دو پديده مادامى كه درون انسانى را اشغال كردهاند ،