پشتيبان جو گامى به واقع يا بى نگذاشته تنها توانسته است در حدود بالاترى از هدف جويان معمولى زندگى بيانديشد . گويا جلال الدين با آن اشراف و نظاره از فوق كه به من خود پيدا كرده است ، اتصال اين من را به ابديت كه از خود خواهى سرچشمه مىگيرد كنار گذاشته و مىگويد :
در غم ما روزها بىگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
آرى هر كس كه در مجراى روز و شب قرار گرفت موقعى فرا مىرسد كه از اين مجراى گذران رخت بر بندد و بيرون رود . حال چه بايد كرد ؟ هيچ ، اصلا اندوهگين مباش -
روزها گر رفت گو رو باك نيست
تو بمان اى آن كه جز تو پاك نيست
چه كوچك فكر مىكنند كسانى كه اين من محصول طبيعت را مىخواهند به جلال و جمال ابدى وصل كنند ؟ آخر اى خود خواه محروم از خدا شناسى و خدا يا بى ، چگونه روا مىدارى كه خود را بدون تزكيه و تصفيه و تولد دوم شايسته غوطه ور شدن در درياى جلال و جمال ابدى بدانى تو با اين خيال دو كار انجام مىدهى : يكى اين كه بلند پروازى تصنعى را به خود تلقين مىكنى و حقيقت را بر خودت مىپوشانى . دوم اين كه عظمت موجود برترين را كوچك مىشمارى .
مگر نمىدانى
بر باد فنا تا ندهى گرد خودى را
هرگز نتوان ديد جمال احدى را
مىدانيد هستى شما چه موقعى از بلا تكليفى رها مىشود و قيافهء هولناك نيستى زانوان شما را نمىلرزاند ، موقعى كه اين حقيقت را واقعا دريابيد -
جهانها فلكى گردد اگر اين تن خاكى
از خود بزدايد صفت ديو و ددى را