تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
نادانى بزن و ساده لوحى پيشه كن و دنبال ارباب معرفت را بگير . تو در مقابل نور درونى اولياء الله كه شعاعى از جلال و جمال الهى است ، كتابهاى حرفه‌اى پر از قيل و قال را پيش مىكشى ، نتيجه‌اى جز ملامت و اعراض آن نور عايد تو نخواهد گشت . مگر نشنيده‌اى كه پيامبر فرموده است : بيشتر اهل بهشت ساده دلانند كه مردم آنان را احمق مىبينند ؟ وقتى كه مىبينى زيركى سبب كبر و نخوت تو مىگردد براى مصون ماندن دينت برو ساده دل و ابله باش . گمان مبر كه مقصودم از ابلهى و ساده دلى مورد مسخره قرار گرفتن است و شقاوت و مال جويى و ضد عقل راه رفتن است ، بلكه -
ابلهى كاو واله و حيران هوست باشد اندر گردن او طوق دوست
آيا مىتوانى بگويى : آن زنان كه با ديدن جمال يوسف خود را باخته و دستهايشان را بريدند از حماقت بوده است ؟ برو اين عقل نظرى را در راه عشق دوست فدا كن ، زيرا عقول خدا دادى از سوى خدا به بشر سرازير شده است . و بايستى قربانى عشق الهى باشند . عقول سليمهء پاك رهسپار آن سويند ، آن چه كه در ميان زندگانى طبيعى به تاخت و تاز مشغول است ، تفاله و فضول عقل است نه خود آن . اگر از حيرت عقل از مغزت رخت ببندد ، خواهى ديد هر سر موى بدنت مغزى و عقلى است . موقعى كه عقل از آن سوى هستى مشغول كار شود ، از رنج انديشه رهايى مىيابد زيرا تصور دشت و باغ و گلستان و خارستان مربوط به ساختمان دماغى انسان است . اگر راهى دشت و بيابان شوى نكته هايى را كه خواهى شنيد ، ، همه مربوط به دشت و بيابان خواهد بود و اگر رو بباغ برى نخل با طراوت انديشه و روانت سيراب خواهد گشت . راه زندگى هدف دار بس خطرناك است لذا -
اندرين ره ترك كن طاق و طرنب تا قلاووزت نجنبد تو مجنب
زيرا -
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 196 | محمد تقي جعفري