به اصطلاح معمولى چنان دست پاچه مىشوند كه آن عظمت روحى را با خدا اشتباه مىكنند و گمان مىبرند روح انسانى جزئى يا شانى از اجزاء يا شئون الهى است نظريه پنجم - اين است كه خداوند متعال با يگانه بودن حقيقى كه ذات پاكش دارا است ، اوصاف كماليه ( جلاليه و جماليه را ) متنوع و متعدد دارد . بدون اين كه اين اوصاف متعدد [ كه همگى نشان دهنده كمال و عظمت ذات اقدس اوست ] به يگانگى ذاتش خللى وارد سازد . يكى از آن اوصاف كماليه حيات به معناى عمومى است . اين صفت منشا بروز حيات در جانداران و روح انسانى و ملكوتى در آدميان است . به همين جهت است كه مىگوييم همه موجودات مخصوصاً انسان جلوه گاه صفات الهى است بنا بر اين فرموده ى خداوند » و نفخت فيه من روحى « اضافهء حقيقى بوده و احتياجى به تاويل ندارد . دلايل عقلى و نقلى كه اين نظريه را ثابت مىكند ، بقدرى است كه مىتواند اين مسئله را در حكمت الهى حل و فصل نمايد . از آن جمله : « عن ابى بصير قال سمعت ابا عبد الله عليه السلام يقول : المؤمن اخو المؤمن كالجسد الواحد إذا اشتكى شيء منه وجد الم ذلك فى ساير جسده و ارواحهما روح واحد فان روح المؤمن لاشد اتصالا بروح الله من اتصال الشمس بها « ( 1 ) ابو بصير مىگويد از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه مىگفت : « مؤمن برادر مؤمن است مردم با ايمان مانند اعضاى يك جسد مىباشند ، اگر يكى از آنان نالهاى داشته باشد ، درد آن را در تمام اعضاى جسد احساس مىكند و ارواح آنها يك روح است ، به تحقيق پيوستگى روح مومن به روح خداوندى شديدتر از پيوستگى شعاع آفتاب به آفتاب است . »
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 459
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٥٩
هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 2 ص 166 . .