اول قوى تر ، بلكه با نظر به ابيات بعدى متعين است ، زيرا ابيات بعدى چنين است :
( ( 429 ) ) بىفتيله و روغنش نبود بقا
با فتيل و روغن او هم بىوفا
( ( 430 ) ) ز انكه نور علتىاش مرگ جوست
چون زيد كه روز روشن مرگ اوست
با نظر به مضمون دو بيت فوق بايد گفت :
اين حيات محصول ماده است كه بوسيله فتيله و روغن نمودار مىشود و ببقاى خود ادامه مىدهد ، در صورتى كه روح مجرد احتياجى به ماده و ماديات ندارد . وانگهى همين فتيله و روغن هم نمىتواند از فناى روشنايى حيات محصول ماده در موقع ورود به حوزهء روح مجرد يا بعبارت جلال الدين با شروع رستاخيز و انوار ابديت جلوگيرى كند .
سپس جلال الدين در بارهء اين كه با وصول حيات طبيعى به قلمرو تجرد و با اتصال آن به انوار ابدى ، خود حيات طبيعى به كلى محو و نابود نمىگردد ، بلكه به جهت ضعف و ناچيزيش در مقابل روح مجرد و انوار ابدى ، نمود خود را از دست مىدهد ، چنين مىگويد :
( ( 432 ) ) نور حس جان بىپايان ما
نيست كلى فانى و لا چون كيا ( 1 ) ( ( 433 ) ) ليك مانند ستاره و ماهتاب
جمله محوند از شعاع آفتاب
( ( 434 ) ) آن چنان كه سوز و درد زخم كيك
محو گردد چون در آيد مار ليك
تفسير ابيات
خورشيد آسمانى كه يك واحد بيش نيست ، موقعى كه اشعهء آن به خانه ميتابد ، انوار جداگانهاى را مىنمايد ، ولى اگر ديوارهاى خانه ها برداشته شود ، آن همه اشعه ى متكثر بيك روشنايى متحد تبديل مىشود .
هامش
( 1 ) اين بيت را انقروى بدين شكل آورده است :
نور حس جان بابايان ما * نيست كلى فانى ولا چون كيا
يعنى نور حس جان نياكان ما ، مانند ابدان آنان به طور كلى محو و نابود نمىگردد . .