آن هدايت شوند ، تعيين اين كه اصلى هدفهاى زندگى كدامند ، مشخص ساختن اساسىترين ارزشها و كوشش در آنكه مجموعهء آنها با ثبات و استحكام در وجود افراد جايگزين شوند ، به نظر من مهمترين وظايفى هستند كه مذهب مىتواند در زندگى اجتماعى آدمى به عهده گيرد . اگر كسى بر من ايراد وارد كند كه چون اين هدفها را نمىتوان باتكاى عقل به دست آورد و واقعيت آنها را به استدلال معلوم ساخت پس چه وسيله و چه مصداقى براى تعيين آنها وجود دارد ؟ فقط مىتوانم در جواب اين سؤال بگويم كه بواقع نه وجود آنها باتكاى دلايل مشخص مىشود و نه ارزش آنها بلكه به عكس فقط مىتوان با الهام و اشراق و اتكاء بر اعمال شخصيتهاى بزرگ وجود واقعيت آنها را مشخص كرد . هرگز نبايد كوشش در اثبات اين هدفها كرد ، بلكه بايد آن قدر كه ممكن است با سادگى و روشنى كوشش در شناسايى جوهر آنها نمود . ( 1 ) « اساسىترين اصولى كه از لحاظ عروج فكرى و نيز براى بر آورد ارزشها در اختيار آدمى قرار گرفته است ، آنهايى است كه از سنت مذهبى يهود و نصارى به دست مىآيد . هدفى كه در نظر گرفته شده شريف است . . . . هر آينه اگر اين هدف را از صورت مذهبى كه به خود گرفته است جدا سازيم و منحصرا جنبهء بشرى آن را حفظ كنيم مىتوان آن را به صورت زير تعريف كرد : « پيش رفت آزاد و با مسئوليت افراد ، به طورى كه هر كس با آزادى و شادمانى همهء كوشش و همت خود را در خدمت جامعهء بشرى به كار برد . هر آينه اگر در اين تعريف توجه خويشتن را بيشتر معطوف بمحتوى كنيم و نه به صورت ظاهر ، عين همين كلمات را مىتوان به عنوان بيان اصول اساسى دموكراسى پذيرفت . هر دموكراسى واقعى نيز مانند فكر مذهبى ، بمفهومى كه ما از آن داريم موجب تهذيب و تزكيه ملت خود مىگردد . » ( 2 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 40
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٠
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 510 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 510 و 511 البته روشن است كه انشتين از دين اسلام و همه جانبه بودن اصول و معارف آن اطلاعى نداشته است . .