در قرآن مجيد تشبيه و تمثيل به طور فراوان وارد شده است ، گروهى بدون اين كه زحمت فهم و درك را به خود بدهند اعتراض كرده مىگفتند : « ما ذا أَرادَ الله بِهذا مَثَلًا يُضِلُّ بِه كَثِيراً وَيَهْدِي بِه كَثِيراً وَما يُضِلُّ بِه إِلَّا اَلْفاسِقِينَ » 2 : 26 ( 1 ) ( آنان كه كفر مىورزيدند مىگفتند : مقصود خدا از اين مثل چيست ؟ خدا با اين مثل گروه فراوانى را به ضلالت مىاندازد و گروه فراوانى را هدايت مىكند ، خداوند با اين مثل گمراه نمىكند مگر تبه كاران را ) . بنا بر اين اگر ضرورت اقتضا كند كه مثل زده شود ، بايد اين كار انجام بگيرد ، اگر چه بهانه جويان و توجيه كنندگان تبهكارىهاى خويش ، نخواهند در آن مثلها و تشبيهات دقت نموده و بهره بردارى كنند . به اضافهء اين كه ناديده گرفتن واقعيات و منحرف شدن از آنها مخصوص به مثال و تشبيه نيست ، بلكه اين انسانهاى منحرف كه ما مىشناسيم حتى مىتوانند شانه را از بار 4 = 2 × 2 هم خالى كنند يكى ديگر از فعاليتهاى شگفت انگيز مغز جلال الدين در تشبيه و تمثيل كه او را از اين جهت بىنظير مىنمايد ، سلطهء عجيب او به مثالهاى همه فهم و بهره بردارى از آنها در عالىترين مسائل جهانى و انسانى است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 24
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٤
اين سخن هم ناقص است و ابتر است
آن سخن كه نيست ناقص ز ان سر است
گر بگويد ز ان بلغزد پاى تو
ور نگويد هيچ از آن ، اى واى تو
ور بگويد در مثال صورتى
بر همان صورت بچسبى اى فتى
حكمت اين اضداد را بر هم ببست
اى قصاب اين گرد ران با گردن است
در بارهء عدم امكان شناسايى هستى با دمى از خود هستى ، چنين مىگويد :
هر چه گويى اى دم هستى از آن
پردهء ديگر بر او بستى بدان
آفت ادراك آن حال است و قال
خون به خون شستن محال است و محال
هامش
( 1 ) سوره البقرة ، آيهء 26 . .