آمدن مهمان در آن مسجد
( ( 3931 ) ) تا يكى مهمان در آمد وقت شب
كه شنيده بود آن صيت عجب
( ( 3932 ) ) از براى آزمون مىآزمود
ز انكه بس مردانه و جان سير بود
( ( 3933 ) ) گفت كم گيرم سر و اشكمبه اى
رفته گير از گنج زر يك حبه اى
( ( 3934 ) ) صورت تن گو برو من كيستم
نقش كم نايد چون من باقيستم
( ( 3935 ) ) چون نفخت بودم از لطف خدا
نفخ تن باشم ز ناى تن جدا
( ( 3936 ) ) تا نيفتد بانگ نفخش اين طرف
تا رهد آن گوهر از ننگين صدف
( ( 3937 ) ) چون تمنوا الموت گفت اى صادقين
صادقم جان را بر افشانم بر اين
آيه
« إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَه ساجِدِينَ . » 38 : 71 - 72 ( 1 ) ( موقعى كه خداوند به فرشتگان فرمود : من بشرى از گل مىسازم ، هنگامى كه بشر را ساختم و از روح خود در آن دميدم همگى در مقابل او به سجده بيافتيد ) . « قُلْ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّه مِنْ دُونِ اَلنَّاسِ فَتَمَنَّوُا اَلْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ . » 62 : 6 ( 2 ) ( بگو اى كسانى كه بدين يهود گرويدهايد ، اگر گمان كردهايد كه از ميان مردم تنها شمائيد كه اولياء الله هستيد ، مرگ را آرزو كنيد اگر راست مىگوييد . )
تفسير ابيات
تا اين كه در شبانگاه ميهمانى به آن مسجد وارد شد كه آن اخطار مشهور را شنيده بود ، اين شخص براى آزمايش آمده بود و اگر جان خود را هم از دست مىداد
هامش
( 1 ) سوره ص ، آيهء 72 . .
( 2 ) سوره الجمعة ، آيهء 6 . .