رسيدن آن عاشق به معشوق خويش چون دست از جان بشست
با رخ چون زعفران و اشك روان
رفت آن بىدل سوى صدر جهان
هم كفن هم تيغ اندر دست او
چون كه بود او عاشق و سر مست او
( ( 3917 ) ) جمله خلقان منتظر اندر هوا
كش بسوزد يا بر آويزد و را
( ( 3918 ) ) اين زمان اين احمق يك لخت را
آن نمايد كه زمان بد بخت را
( ( 3919 ) ) همچو پروانه شرر را نور ديد
احمقانه در فتاد از جان بريد
( ( 3920 ) ) ليك شمع عشق چون آن شمع نيست
روشن اندر روشن اندر روشنى است
( ( 3921 ) ) او به عكس شمعهاى آتشى است
مىنمايد آتش و جمله خوشى است
تفسير ابيات
آن عاشق دل از دست داده با روى چون زعفران و با اشك روان به سوى صدر جهان رفت ، او كفن و شمشير مرگبار در دست داشت زيرا چنين است حال عاشق سر مست . مردمى كه از داستان عاشق صدر جهان اطلاع داشتند همگى در انتظار آن بودند كه به مجرد رسيدن عاشق به بخارا ، صدر جهان او را به آتش خواهد كشيد يا از دار خواهد آويخت .
آرى براى اين عاشق احمق نماى يك دنده ، زمان بد بخت كنندهاى پيش آمده بود .
اين عاشق همان پروانه نادان است كه شراره آتش را نور مىبيند و احمقانه خود را به شعله هاى آن آتش مىسپارد و جان عزيزش را از دست مىدهد .
اما چه مىگويم شمع عشق را با شمعهاى معمولى نتوان قياس كرد ، زيرا اگر هم شمع عشق نمايش آتش داشته باشد ، با اين حال ماهيت آن ، روشنايىهاى خيره كننده و خوش آيند است .