( ( 3852 ) ) گردم خلع و مبارا مىرود
بد مبين ذكر بخارا مىرود
( ( 3853 ) ) ذكر هر چيزى دهد خاصيتى
ز انكه دارد هر صفت ماهيتى
( ( 3854 ) ) آن بخارا در هنرها بالغى
چون بخارى رو نهى ز ان فارغى
( ( 3855 ) ) آن بخارى غصهء دانش نداشت
چشم بر خورشيد بينش مىگماشت
( ( 3856 ) ) هر كه در خلوت به بينش يافت راه
او ز دانشها نجويد دستگاه
( ( 3857 ) ) با جمال جان چو شد هم كاسه اى
باشدش ز اخبار و دانش تاسه اى
( ( 3858 ) ) ديد بر دانش بود غالب فزا
ز ان همى دنيا بچربد عامه را
( ( 3859 ) ) ز انكه دنيا را همىبينند عين
و آن جهانى را همىدانند دين
باز رو سوى حديث آن جوان
كز غم صدر جهان شد ناتوان
آيه
« مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَه عَشْرُ أَمْثالِها وَمَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ » 6 : 160 . ( 1 ) ( هر كس عمل نيكى به جاى بياورد ده بابر آن پاداش خواهد برد و اگر كسى گناهى را مرتكب شود جزاى او جز مثل همان گناه نخواهد بود ، به آنان ستمى وارد نخواهد شد . )
( ( 3834 ) ) عاشقان را هر زمانى مردنى است
مردن عاشق خود يك نوع نيست
عشق آن حالت روانى است كه دم به دم زندگى جديدتر و متنوعترى به عاشق مىبخشد و در هر لحظهاى مرگهاى تازه ترى سراغش را مىگيرد
عشق ، آن كيفيت بىنظير و اسرار آميز روان كه همهء متفكرين را از شرح و
هامش
( 1 ) سوره الانعام ، آيهء 160 . .