( ( 3746 ) ) رزق حكمت به بود در مرتبت
كان گلو گيرت نگردد عاقبت
( ( 3747 ) ) اين دهان بستى دهانى باز شد
كو خورندهء لقمه هاى راز شد
( ( 3748 ) ) گر ز شير ديو تن را وابرى
در فطام او بسى نعمت خورى
( ( 3749 ) ) ترك جوشى كردهام من نيم خام
از حكيم غزنوى بشنو تمام
( ( 3750 ) ) در الهى نامه گويد شرح اين
آن حكيم غيب و فخر العارفين
( ( 3751 ) ) غم خور و نان غم افزايان مخور
ز ان كه عاقل غم خورد كودك شكر
( ( 3752 ) ) قند شادى ميوهء باغ غم است
اين فرح زخم است و آن غم مرهم است
( ( 3753 ) ) غم چو بينى در كنارش كش به عشق
از سر ربوه نظر كن در دمشق
( ( 3754 ) ) عاقل از انگور مىبيند همى
عاشق از معدوم شيء بيند همى
( ( 3755 ) ) جنگ مىكردند حكالان پرير
تو مكش تا من كشم حملش چو شير
( ( 3756 ) ) ز ان كه در آن رنج مىديدند سود
حمل را هر يك ز ديگر مىربود
( ( 3757 ) ) مزد حق كو مزد آن بىمايه كو
اين دهد گنجيت مزد و آن تسو
( ( 3758 ) ) گنج زرى كه چو خسبى زير ريگ
با تو باشد آن نباشد مرده ريگ
( ( 3759 ) ) پيش پيش آن جنازه ات مىدود
مونس گور و غريبى مىشود
( ( 3760 ) ) بهر روز مرگ اين دم مرده باش
تا شوى با عشق سرمد خواجه تاش
( ( 3761 ) ) صبر مىبيند ز پردهء اجتهاد
روى چون گلنار و زلفين مراد
( ( 3762 ) ) غم چو آئينه است پيش مجتهد
كاندران ضد مىنمايد روى ضد
( ( 3763 ) ) بعد ضدّ رنج آن ضدّ دگر
رو دهد يعنى گشاد و كرّ و فر
( ( 3764 ) ) اين دو وصف از پنچهء دستت ببين
بعد قبض مشت بسط آيد يقين
( ( 3765 ) ) پنجه را گر قبض باشد دائما
يا همه بسط او بود چون مبتلا
( ( 3766 ) ) زين دو وصفش كار و مكسب منتظم
چون پر مرغ اين دو حال او را مهم
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 487
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٨٧