( به آنان كه كتاب آسمانى دادهايم ، پيامبر را مىشناسند ، چنان كه فرزندانشان را مىشناسند و گروهى از آنان با اين كه مىدانند حق را مىپوشانند ) . « اَلَّذِينَ آتَيْناهُمُ اَلْكِتابَ يَعْرِفُونَه كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ اَلَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ » 6 : 20 ( 1 ) ( به آنان كه كتاب آسمانى دادهايم پيامبر را مانند فرزندانشان مىشناسند ، آنان كسانى هستند كه خودشان را به خسارت انداختهاند و آنان ايمان نمىآورند . )
روايت
« اوليايى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى » ( 2 ) ( اولياء من زير طاقهاى ملكوتى من هستند ، كسى جز من آنها را نمىشناسد )
نسبت اثبات با نفى از نخست
گر بيانش مىكنى بر گو درست
( ( 3658 ) ) نفى آن يك چيز و اثباتش رواست
چون جهت شد مختلف نسبت دوتاست
تعدد جهت مىتواند اثبات و نفى را در يك موضوع جمع نمايد .
اين مسئله هم بارها در مثنوى مخصوصاً در اين مورد وارد شده است : كه كارهاى صادره از انسانها ، دو جهت دارد ، با يك جهت به خود انسان مستند است و مىتوان كار را براى او اثبات كرد و با جهت دوم كه به خدا مستند است مىتوان كار را از او نفى كرد و به خدا مستند ساخت . جلال الدين اين دو جهت را در ابيات فوق به دو شكل توضيح مىدهد :
شكل يكم - مىگويد .
هامش
( 1 ) سوره الانعام ، آيهء 20 . .
( 2 ) پاورقى مثنوى رمضانى - حديث قدسى . .