تو به هيزم بودن خود ، هرگز مباهات مكن ، آتش شعله ورى كه همه افلاك در مقابل يك جرقه ناچيز از آن بخاكستر تبديل مىشوند ، چه اعتنايى به هيزم بودن تو دارند ، شگفتا گمان مىبرى كه سوزش تو از شعلهء آن آتش هستى سوز خواهد كاست يا اگر در اندوه و غم فرو روى ، او را هم مغموم و اندوهگين خواهى ساخت رحمت بىكران الهى را قياسى با رحمت آدميان نيست ، زيرا رحم و دل سوزى انسانها با غم و اندوه در هم آميخته است .
لذا رحمت و رافت مخلوقات ريشهاى از اندوه دارد ، در صورتى كه رحمت حق جل و علا ما فوق غم و اندوه مىباشد .
اى فرزند روحانيم ، رحمت بىچون الهى را با رحمت انسانها مساوى مگير ، زيرا از رحمت الهى جز اثر مناسب طبيعت انسانى ، چيزى قابل تصور نيست .
آثار ميوهء رحمت الهى بر همگان آشكار و هويداست ، اما كيست جز خود او كه ماهيت رحمت او را بداند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 464
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٦٤