حكمت ويران شدن تن به مرگ
( ( 3534 ) ) كرد ويران تا كند معمورتر
قوم انبه بود و خانه مختصر
( ( 3535 ) ) من چو آدم بودم اول حبس كرب
پر شد اكنون نسل جانم شرق و غرب
( ( 3536 ) ) من گدا بودم در اين خانهء چو چاه
شاه گشتم قصر بايد بهر شاه
( ( 3537 ) ) قصرها خود مر شهان را مأنس است
مرده را خانه و مكان گورى بس است
( ( 3538 ) ) انبيا را تنگ آمد اين جهان
چون شهان رفتند اندر لا مكان
( ( 3539 ) ) مردگان را اين جهان بنمود فر
ظاهرش زفت و به معنى تنگتر
( ( 3540 ) ) گرنه تنگ است اين فغان از بهر چيست
چون دو تا شد هر كه در وى بيش زيست
( ( 3541 ) ) در زمان خواب چون آزاد شد
ز ان مكان بنگر كه جان چون شاد شد
( ( 3542 ) ) ظالم از ظلم طبيعت باز رست
مرد زندانى ز فكر حبس جست
( ( 3543 ) ) اين زمين و آسمانِ بس فراخ
سخت تنگ آمد به هنگام مناخ
( ( 3544 ) ) چشم بند آمد فراخ و سخت تنگ
خندهء او گريه فخرش جمله ننگ
تفسير ابيات
مشيت الهى خانهء بدن را به وسيلهء مرگ ويران مىكند ، اما اين ويران كردن عبث و بىهوده نيست ، بلكه براى به وجود آوردن آبادى با عظمتتر است كه تركيب گل و خاك را بر هم مىزند .
اگر جمعيت يك خانه زيادتر شود و خانه گنجايش آن را نداشته باشد ، چارهاى جز خراب كردن و توسعهء خانه وجود ندارد . من در زندگانى مانند حضرت آدم بودم كه محبوس اندوه بود ، پس از آن كه از آن چار چوبه بيرون آمد ، اكنون نسلش شرق و غرب عالم را پر كرده است .
من در اين خانهء مانند چاه گدا بودم ، اكنون كه به سلطنت رسيدهام ، براى وجود من قصرى لازم است ، قصر بزرگ و وسيع است كه مىتواند جايگاه انس عظما