تشبيه دنيا كه به ظاهر فراخ است و به معنى تنگ و تشبيه خواب را تموت كه خلاص از تنگى است
( ( 3545 ) ) همچو گرمابه كه تفسيده بود
اندر آيى جانت بخسيده شود
( ( 3546 ) ) گر چه گرمابه عريض است و طويل
ز ان تبش تنگ آيدت جان و كليل
( ( 3548 ) ) تا كه كفش تنگ پوشى اى غوىّ
در بيابان فراخى مىروى
( ( 3549 ) ) آن فراخى بيابان تنگ گشت
بر تو زندان آمد آن صحرا و دشت
( ( 3550 ) ) هر كه ديد او مر تو را از دور گفت
كه در آن صحرا چو لاله بر شكفت
( ( 3551 ) ) او نداند كه تو همچون ظالمان
از برون در گلشنى جان در فغان
( ( 3552 ) ) خواب تو آن كفش بيرون كردن است
كه زمانى جانت آزاد از تن است
( ( 3553 ) ) اوليا را خواب ملك است اى فلان
همچو آن اصحاب كهف اندر جهان
( ( 3554 ) ) خواب مىبينند و آن جا خواب نى
در عدم درمىروند و باب نى
( ( 3555 ) ) خانهء تنگ و درون جان چنگلوك
كرد ويران تا كند قصر ملوك
( ( 3556 ) ) چنگلوكم چون جنين اندر رحم
نه مهه گشتم شد اين نقلان مهم
( ( 3557 ) ) گر نباشد درد زه بر مادرم
من درين زندان ميان آذرم
( ( 3558 ) ) مادر طبعم ز درد مرگ خويش
مىكند زه تا رهد برّه ز ميش
( ( 3559 ) ) تا چرد آن برّه در صحراى سبز
هين رحم بگشا كه گشت اين برّه گبز
( ( 3560 ) ) درد زه گر رنج آبستن بود
بر جنين خود بند بگسستن بود
( ( 3561 ) ) حامله گريان ز زه كاين المناص
و آن جنين خندان كه پيش آمد خلاص
( ( 3562 ) ) هر چه زير چرخ هستند امهات
از جهاد و از بهيمه وز نبات
( ( 3563 ) ) هر يكى از درد غيرى غافلند
جز كسانى كه نبيه و كاملند
( ( 3564 ) ) آن چه كوسه داند از خانهء كسان
بلمه از خانهء خودش كى داند آن