نوميد شدن انبياء عليهم السلام از قبول و پذيرايى منكران قوله تعالى حتى إذا استيأس الرسل الخ
( ( 3077 ) ) انبيا گفتند با خاطر كه چند
مىدهيم اين را و آن را وعظ و پند
( ( 3078 ) ) چند كوبيم آهن سردى ز غى
در دميدن در قفس هين تا به كى
دمّ خر پيمودن آخر تا به چند
چون نيفزايد جوى جز ريشخند
( ( 3079 ) ) جنبش خلق از غذا و وعده است
تيزى دندان ز سوز معده است
( ( 3080 ) ) نفس اول راند بر نفس دوم
ماهى از سر گنده گردد نى ز دم
( ( 3081 ) ) ليك هم مىدان و خر مىران چو تير
چون كه بلَّغ گفت حق شد ناگزير
( ( 3082 ) ) تو نمىدانى كه آخر كيستى
جهد كن چندان كه دانى چيستى
( ( 3083 ) ) چون نهى بر پشت كشتى بار را
بر توكل مىكنى آن كار را
( ( 3084 ) ) تو نمىدانى كه از هر دو كيى
غرقهاى اندر سفر يا ناجيى
( ( 3085 ) ) گر بگويى تا ندانم من كيم
در نخواهم تاخت بر كشتى و يم
( ( 3086 ) ) من درين ره ناجىام يا غرقه ام
كشف گردان كز كدامين فرقه ام
( ( 3087 ) ) من نخواهم رفت اين ره با گمان
بر اميد خشك همچون ديگران
( ( 3088 ) ) هيچ بازرگانيى نايد ز تو
ز انكه در غيب است سرّ اين دو رو
( ( 3089 ) ) تاجر ترسنده طبع شيشه جان
در طلب نى سود دارد نى زيان
( ( 3090 ) ) بل زيان دارد كه محروم است و خوار
نور او يابد كه باشد شعله خوار
( ( 3091 ) ) چون كه بربوك است جمله كارها
كار دين اولى كز اين يا بى رها
( ( 3092 ) ) نيست دستورى در اين جا قرع باب
جز اميدا الله اعلم بالصواب
آيه
« يا أَيُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ اَلنَّاسِ إِنَّ الله لا يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلْكافِرِينَ . » 5 : 67 ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره المائدة ، آيهء 67 . .