توجه او را به عنوان موجودى مثل خود جلب نمىكند ، همچنين در مراحل بعدى در دوران بازى با امثال خود ، مانند دوران عروسك بازيش تحت تأثير همبازىهاى خود قرار مىگيرد ، ولى ديگر افتادن عروسك از روى ميز براى او وسيلهء تاثر نمىگردد . نگاههاى جامد عروسك او را تحت تأثير قرار نمىدهد .
در مراحل بعدى وقتى كه همبازى دوران گذشته را مىبيند يا كودكانى را در سن همبازىهاى دوران بازى خود مشاهده مىكند ، به هيچ وجه تحت تأثير آنان قرار نمىگيرد .
در مراحل اعلاى رشد روحى بجايى مىرسد كه نيرومندترين و چشمگيرترين انسانها براى او مانند عروسكهاى جامد و متحرك دوران عروسك جلوه مىكند . در امتداد رشد مفروض انعقاد شخصيت و ورود آن به حوزه هاى عالىتر بوده است كه انسان را از تحت تأثير قرار گرفتن انسانها و عوامل طبيعى رهايى داده است .
اين استقلال ناشى از رشد روحى حد و مرزى نمىشناسد ، ولى اشكال اين استقلال بسيار مختلف است كه بعضى از آنها به اختلال روانى نزديكتر است تا رشد روحى ، مانند استقلالى كه شكل غرور آميز دارد ، چنان كه در اين شعر شاعر مىبينيم :
گر فلك يك صبحدم با من گران دارد سرش
شام بيرون مىروم چون آفتاب از كشورش
گاهى اين استقلال ناشى از بىارزش ديدن تمام انسانهاست ، چنان كه شاعر ديگرى در قالب شعرى گفته است :
مرا به روز قيامت غمى كه هست اين است
كه روى مردم دنيا دوباره بايد ديد
بعضى اوقات اين استقلال ناشى از شكست خوردن در زندگانى و غوطه ور شدن در رنج و ابتلاهاى زياد است ، آن چنان كه شاعر سوم مىگويد :
آن قدر بار كدورت به دلم آمده جمع
كه اگر پايم ازين پيچ و خم آيد بيرون
لنگ لنگان درِ دروازهء هستى گيرم
نگذارم كه كسى از عدم آيد بيرون