باز جواب انبياء عليهم السلام ايشان را
( ( 2922 ) ) انبيا گفتند نوميدى بد است
فضل و رحمتهاى بارى بىحد است
( ( 2923 ) ) از چنين محسن نشايد نااميد
دست در فتراك اين رحمت زنيد
( ( 2924 ) ) اى بسا كارا كه اوّل صعب گشت
بعد از آن بگشاده شد سختى گذشت
( ( 2925 ) ) بعد نوميدى بسى اميدهاست
از پس ظلمت بسى خورشيدهاست
( ( 2926 ) ) خود گرفتم كه شما سنگين شديد
قفلها بر گوش و بر دل بر زديد
گر چه سنگين دل چو خارا آمديد
قفلها بر گوش و چشم و جان زديد
( ( 2927 ) ) هيچ ما را با قبولى كار نيست
كار ما تسليم و فرمان بردنى است
( ( 2928 ) ) او بفرمودستمان اين بندگى
نيست ما را از خود اين گويندگى
( ( 2929 ) ) جان براى امر او داريم ما
گر به ريگى گويد او ، كاريم ما
امر حق را ما گروهى بىريا
مىرسانيم اين رسالت با شما
( ( 2930 ) ) غير حق جان نبى را يار نيست
با قبول و ردّ خلقش كار نيست
( ( 2931 ) ) مزد تبليغ رسالاتش از اوست
زشت و دشمن رو شديم از بهر دوست
( ( 2932 ) ) ما بر اين درگه ملولان نيستيم
تا ز بعد راه هر جا بيستيم
( ( 2933 ) ) دل فرو بسته و ملول آن كس بود
كز فراق يار در محبس بود
( ( 2934 ) ) دل بر و مطلوب با ما حاضر است
در نثار رحمتش جان شاكر است
( ( 2935 ) ) در دل ما لاله زار و گلشنى است
پيرى و پژمردگى را راه نيست
( ( 2936 ) ) دائماً ترّ و جوانيم و لطيف
تازه و خندان و شيرين و ظريف
( ( 2937 ) ) پيش ما صد سال و يك ساعت يكيست
كه دراز و كوته از ما منفكى است
( ( 2938 ) ) آن دراز و كوتهى در جسمهاست
خود دراز و كوته اندر جان كجاست
( ( 2939 ) ) سيصد و نه سال آن اصحاب كهف
پيششان يك روز بىاندوه و لهف
( ( 2940 ) ) وانگهى ننمودشان يك روز هم
كه به تن باز آمد ارواح از عدم
( ( 2941 ) ) چون نباشد روز و شب يا ماه و سال
كى بود سيرىّ و پيرىّ و ملال