( ( 2892 ) ) استخوان حرص تو در وقت درد
در هم آيد خرد گردد در نورد
( ( 2893 ) ) گويى از توبه بسازم خانه من
در زمستان باشدم آن جا وطن
( ( 2894 ) ) چون بشد رنج و شدت آن حرص زفت
همچو سگ سوداى خانه از تو رفت
در تنگناهاى زندگى كه مىتوانستيم با محاسبه هاى منطقى و وجدانى قبلى گرفتارشان نشويم ، پشيمانىها و تصميمهايى كه براى روش حساب شده در آينده مىگيريم چونان تغيير رنگ صورت است كه در موقع اضطراب و بيم و خجلت ، نمودار مىگردد .
اين يكى از خاصيتهاى ضعف نفس و تباهى اراده و منشا تصميم ما است كه متاسفانه اغلب انسانها را از زندگانى منطقى محروم مىسازد . موقعى كه در تنگناى قافيهء زندگى گرفتار مىشويم ، با خود عهد و پيمان مىبنديم كه ديگر پس از اين شعرى براى زندگى نخواهيم ساخت كه در قافيه اش گيج و سر گردان شويم .
ديگر پس از اين ، آمادگى كامل براى حوادث سخت و ناهنجار خواهيم داشت . پس از اين به محاسبهء عوامل و روابط ميان مقدمات و نتايج تحولات زندگى خواهيم پرداخت .
براى زمستان زندگانى ، پوشاك و مسكن مناسب تهيه خواهيم كرد همهء اين رؤياها و خيالات معلول فشار و شكنجه ايست كه موقعيت حيات مطلوب ما را تهديد مىكند .
اين رؤياها و خيالات شبيه به عرق كردن در موقع گرما و تغيير رنگ صورت در موقع خجلت و ترس است كه مشتى نمودهاى طبيعى ضرورى ارگانيسم موجوديت ما مىباشد .