آمدن سيزده پيغمبر به نصيحت اهل شهر سبا
( ( 2668 ) ) مانع آيد از سخنهاى مهم
انبيا بردند امر فاستقم
چون ز حد بردند ناشكرى چنان
غيرت حق كارگر شد در زمان
( ( 2669 ) ) سيزده پيغمبر آن جا آمدند
گمرهان را ره نمودندى به پند
( ( 2670 ) ) كه هلا نعمت فزون شد شكر كو
مركب شكر ار بخسبد حرّكوا
( ( 2671 ) ) شكر منعم واجب آمد در خرد
ور نه بگشايد در خشم ابد
( ( 2672 ) ) هين كرم بينيد و اين خود كس كند
كز چنين نعمت به شكرى بس كند
( ( 2673 ) ) سر ببخشد شكر خواهد سجده اى
پا ببخشد شكر خواهد قعده اى
شكر نعمت نعمتت افزون كند
صد هزاران گُل ز خارى سر زند
( ( 2674 ) ) قوم گفته شكر ما را بر دغول
ما شديم از شكر و از نعمت ملول
نعمت چه ، سير شد جانمان ازين
شكر چه گوييم بر گوييد هين
پيش ما اين نعمت آمد محنتى
شكر محنت كس نگفته است اى فتى
( ( 2675 ) ) ما چنان پژمرده گشتيم از عطا
كه نه طاعتمان خوش آيد نه خطا
( ( 2676 ) ) ما نمىخواهيم نعمتها و باغ
ما نمىخواهيم اسباب فراغ
( ( 2677 ) ) انبياء گفتند در دل علتى است
كه از آن در حق شناسى آفتى است
( ( 2678 ) ) نعمت از وى جملگى علت شود
طعمه در بيمار كى قوّت شود
( ( 2679 ) ) چند خوش پيش تو آمد اى مضر
جمله ناخوش گشت و صاف او كدر
( ( 2680 ) ) تو عدوّ اين خوشىها آمدى
گشت ناخوش هر چه بر وى كف زدى
( ( 2681 ) ) هر كه او شد آشنا و يار تو
شد حقير و خوار در ديدار تو
( ( 2682 ) ) هر كه از بيگانه باشد با تو هم
پيش تو او بس مه است و محترم
( ( 2683 ) ) اين هم از تأثير آن بيمارى است
زهر او در جمله جانها سارى است
( ( 2684 ) ) دفع آن علت ببايد كرد زود
كه شكر با آن حدث خواهد نمود
( ( 2685 ) ) هر خوشى كايد به تو ناخوش شود
آب حيوان گر رسد آتش شود